Menu
نویسنده مطلب : بهروز ایمانی مهر

مطلب مورد بحث:

استریوتایپ یا تفکر قالبی: معتقد به آن هستید یا قربانی آن؟


متمم عزیز. من “نکته دوم” که بیان کردین رو چندان درست نمیدونم. قبلش شاید بهتر بود در مورد اهداف استریوتایپ مطلبی عنوان میشد.

فرض کنین من میخام ساکن  محله ای بشم. باور(یا قضاوت یا …) در بین مردم برای این محله (استریوتایپ این سناریو) شکل گرفته که “مردم این محله همه دزدن، فرهنگشون پایینه  و  …)”. حالا برای من که میخام ساکن این محله  بشم(یا حتی از این محله عبور کنم) “باید” در مورد این محله “قضاوتی” انجام بدم تا بتونم تصمیم بگیرم.(به زبان آمار، در واقع فرضم رو آزمون کنم.) ولی با علم به اینکه حتما خطایی وجود خواهد داشت(مجددا به زبان آمار، خطای نوع اول(آلفا) یا خطای نوع دوم(بتا)). اما اگر نه، قرار نباشه به این محله ربطی پیدا کنم خب میتونم فرضم رو آزمون نکنم(قضاوتی نداشته باشم.)

پی نوشت: به نظر من مشکل ما اینه که چی رو فرض صفر میگیریم و چی رو فرض یک(که رابطه مستقیمی هم لزوما با خوشبین بودن یا بدبین بودن ما میتونه نداشته باشه و میتونه براساس اطلاعات واقعی گذشته از اون جامعه بوده باشه)، نه قضاوت، که امروزه خیلی مد شده که میگن “قضاوت نکنین” البته که من تا حد زیادی اونو قبول ندارم، چرا که قضاوت های ما قرارن  تصمیم های ما رو- در این دنیایی که میشه گفت بر عدم اطمینان کامل استوار شده- شکل بدن. برخی اوقات برای تصمیم گرفتن چاره ای جز قضاوت کردن در مورد یک استریوتایپ نداریم.