- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : محمد مقیمی

مطلب مورد بحث:

روش های تصمیم گیری | آشنایی با سیستم یک و دو در فرایند تصمیم گیری


سال گذشته که در صنعت چای اشتغال داشتم مشتری ای داشتم که کلاً یک میلیون تومان توی بازار اعتبار نداشت و منم میدونستم که بار فروختن بیش از اعتبار به افراد، اشتباه جبران ناپذیریه. اما وقتی مشتری مذبور درخواست ۱۳ میلیون تومان جنس با قرار تسویه یکماهه نمود، سریعاً با سیستم یک تصمیم گرفتم که بار رو بهش تحویل بدم.
اما درست از فردای اون شب تا الان که یکساله چک نامبرده برگشت خورده و موجودی نداره، دارم جواب انتقاد شرکای سابق رو با سیستم دو میدم.و الان میفهمم که چه خبره.
برای جواب تمرین دوم ترجیح میدم مثالی بزنم که با سیستم دو گرفتم و ترجیح میدم که کاش با سیستم یک میگرفتم:
هرچی یادم میاد از گذشته تا حال هر بار با فرد جدیدی آشنا شدم تو بدو آشنایی هر حسی که نسبت به اون فرد داشتم در بلند مدت درست از آب در اومده. مثلاً اگه از یه نفر تو دیدار اول بدم اومده باشه، ولو اینکه بعد از مدتی نظرم عوض بشه اما در بلند مدت به این نتیجه میرسم که نه بهتره به حس اولم نسبت به اون فرد وفادار بمونم
در شهرستان ما رئیس یکی از ادارات دولتی که فرد پولدار و سرشناسی هم هست، به من پیشنهاد شراکت در یک کسب و کار جدید رو داد به این صورت که سرمایه از ایشان و کار از من. در همون دیدار اول که در مسجد همدیگر رو ملاقات کردیم پی بردم که بیشتر رفتارهای خاضعانهٔ طرف از سر تظاهر هست نه تواضع. ولی اونقدر چاپلوسی کرد و گفت« آقا مهندس شما جوونید و باهوش و تحصیلکرده و مطمئنم از پس کار برمیایید اما ما دیگه پیر شدیم و خدمت به مردم تو اداره کل وقتمونو میگیره. این اندک پس انداز ما رو بکنید سرمایه کار و ان شإالله سودی اگر حاصل شد پنجاه پنجاه بر میداریم،» من خام حرفاش شدم. و بعد کلی فکر کردن و تحقیق و مشورت، به این نتیجه رسیدم که من بیخودی به طرف بدبینم. و وارد شراکت شدم، بعد از چند ماه حاج آقای محترم با حسابدار و وکیلش اومد و ادعای رقم هنگفتی سود کرد که باید بهش پرداخت کنم در صورتی که آمارِ من نشون میداد ما تازه هزینه وددرآمدمون سر به سر شده و تازه ازینجا به بعد قراره سود کنیم. اما اونها زیر بار نمیرفتن و منو متهم میکردن که چرا چند ماه گذشته و من ادعا میکنم هنوز سود نداریم. خلاصه بعدها فهمیدم حاج آقای قصه ی ما از نزول خورهای بسیار قدرتمندِ شهرمونه و قصه سرمایه گذاری و شراکتش با من هم حکایت نزول بوده.و توقع داشته ماهی فلان قدر بدون قید و شرط بهش بدم. وقتی علیه من دادخواست داد و منو سی میلیون بدهکار کرد حسرت خوردم که ای کاش با سیستم یک تصمیم میگرفتم و به حس اولیه خودم اعتماد میکردم