Menu
نویسنده مطلب : مهدی صارمی

مطلب مورد بحث:

دن اریلی و ماجرای خوردن در بوفه رستوران‌ها


چند سال پیش مطلبی رو توی وبلاگی می خوندم که خاطره زندگی یه ایرانی با خانوادش توی امریکا بود! نوشته بود:

هر بار که به مسافرت می رفتیم پدرم توی راه برای رفتن به کازینو و قمار کردن دم همه کازینوها نگه می داشت. من و برادرم و مادرم ساعت ها توی ماشین می نشستیم تا بابام بره و برگرده. هیچ وقت هم برنده نمی شد. همیشه کلی پول می باخت و بیرون میومد. توی مسیر برای ناهار خوردن دم همین رستورانایی که یه مبلغ ورودی می دی و می ری هرچی و هرچقدر دوست داری می خوری وایمیستاد. وقتی می رفتیم تو پدرم می گفت تا می تونید بخورید. در واقع فکر می کرد به کمک ما می تونه انتقام پولی رو که توی کازینو باخته از صاحب رستوران بگیره و این طوری ضررش جبران میشه.. و ما هم تمام تلاشمون رو برای تسکین پدرم می کردیم..