Menu
نویسنده مطلب : محمد وحیدطاری

مطلب مورد بحث:

چگونه خودتان را در شهرتان گم می‌کنید؟


من چند وقتی تلاش می‌کردم گم‌شدن در شهر را تجربه کنم. ساعت‌ها بدون سرزدن به موبایل، پیاده راه می‌رفتم و موسیقی گوش می‌دادم. چهارراه ولیعصر به تجریش، کریمخان تا کافه‌ای در خیابان فلسطین، مسیرهای گم‌شدن من در شهر بودند.

دنیل گلمن در کتاب «تمرکز» از مفهوم «ضعیف شدن توجه» صحبت می‌کند؛ بحث‌هایی مثل سرازیر شدن اطلاعات به مغز، جدال با گیجی و آشفتگی درونی و بیرونی، وسوسه‌ی سرزدن به شبکه‌های اجتماعی هنگام گفت‌گو با دیگران و غیره.

گم‌شدن در شهر برای من ترکیبی از وضعیت‌های ضعیف شدن توجه را به‌همراه داشت. برای همین تصمیم گرفتم «گم‌شدن در نزدیکی شهر» را تجربه کنم. چند وقتی است برای دور شدن از شهر و وسوسه‌‌هایش، به کلبه‌ای در نزدیک شهر پناه می‌برم تا به‌جای سروکله‌زدن با موبایل و تبلیغات در و دیوار شهر، با آدم‌ها معاشرت کنم، کتاب بخوانم، زیر نور آفتاب قهوه بنوشم و لباسم بوی دود هیزم بگیرد. ترجیح می‌دهم مدارهای مغزی‌ام با باد و آفتاب و گپ‌زدن و بوی قهوه زیر باران تحریک شود.

به نظرم شهر امروزی ما ترکیبی از وسوسه‌‌های بی‌پایان، دزدیدن توجه و آشفتگی است که گم‌شدن در آن مانند این است که بخواهی وسط یک کارگاه آهنگری،‌ لحظه‌ای به خودت بازگردی و دنیای متفاوتی را تجربه کنی. توجه انتخابی حالتی است که محیط نیز بسیار در آن تأثیرگذار است و تا زمانی که حجم و نوع داده‌های ورودی را خودت انتخابی نکنی، بعید است که بتوانی کیفیت گم‌شدن را تجربه کنی.