Menu
نویسنده مطلب : سکینه شفیعی نژاد

مطلب مورد بحث:

ما خیلی زود به رویدادهای خوب عادت می‌کنیم


خاطره خوشحال کننده
خاطره خوب من مربوط به زمانی بود که پروژه پایانی درس تصمیم گیری من تایید شد. علت این همه خوشحالی ام، اول به این خاطر بود که علاقه ای زیادی به این درس داشتم و دوم اینکه این پروژه نسبت به پروژه استعداد یابی کمی با تاخیر ( ۱۰ یا ۱۱ روز) تایید شد و من روزی چند بار به آنجا سر می زدم تا ببینم پروژه ام تایید شده یا نه. این انتظار و اشتیاق  برای دستیابی به دروس بعدی باعث شد که وقتی در” پیام اختصاصی” پیام تبریکم را دیدم، چنان ذوق زده شدم که از خوشحالی گریه ام گرفت، انگار در المپیاد نمره آورده بودم (واقعا درسته که می گن تاخیر در کسب لذت باعث شادمانی عمیق تر می شود، چون من در درس استعدادیابی که بعد از ۲ روز پروژه ام تایید شد اینچنین خوشحال نشدم).
دو، سه روزی ذهنم مشغول این موضوع بود ( توجه) و احساس برنده بودن داشتم و با فراغ بال و انرژی تمام کارهایم را انجام می دادم (عکس العمل احساسی ) ولی این موضوع دوام چندانی نداشت چون با خواندن دروس بعدی و سخت شدن تمرینات آن، با خودم گفتم ، تئوری را که همه بلدند ، خوشحالی واقعی وقتی است که تو بتوانی این مطالب را در زندگیت به طور واقعی به اجرا در بیاوری و این کار آسانی نیست (جستجوی توضیحی برای رویداد). برای همین این خوشحالی خیلی زود در ذهنم کمرنگ و کمرنگ ترشد، درست مثل روزهای عادی زندگی ام ( تطبیق احساسی ).
 
خاطره ناراحت کننده
تقریبا ۲۰ روز پیش، شاهد صحنه ای بودم که به همکارم تلفنی اطلاع داده شد، که همسر ، فرزند ، پدر خانم ، خاله همسر و باجناقشان که از سفر برمی گشتند در اثر صانحه رانندگی فوت شده اند و زودتر خودش را به پاسگاه برساند. دیدن حال و روز همکارم و اینکه ساعتی پیش تر، چگونه با همسر و فرزندش بگو و بخند می کرد و الان همه چیز تمام شده و آنها دیگر نیستند، برایم تلخ ترین خاطره ای است که هنوز هم تلخیش را در کامم احساس می کنم (توجه). با گذاشتن خودم جای او و جای مادر خانم ایشان که همسر و فرزند و نوه و دامادِ خود را از دست داده بود باعث شده بود که تحمل این غم سنگین برای منِ همکار، سخت و سنگین باشد و نتوانم شبها درست بخوابم (عکس العمل احساسی).دائم می گفتم چرا این اتفاق افتاد؟ او چه گناهی کرده بود ؟ حالا چطور می تواند دختری را بدون  مادر بزرگ کند؟ برای کاهش غم او چه کاری ازدست من برمی آید؟ خرد این اتفاق دردناک برای منِ همکار چیست؟ این اتفاق چه حکمتی برای من دارد؟ چه چیزی را باید بفهمم؟ به چه چیزهایی باید توجه کنم ؟ چه چیزهایی را باید فراموش کنم؟ باید قدر دان چه چیزهایی باشم ( توضیحی برای رویداد )؟ با دریافت پاسخ هایی که به ذهنم می رسید کم کم حساسیتم نسبت به این موضوع کم شد و دوباره توانستم به روال عادی باز گردم (تطبیق احساسی).