Menu
نویسنده مطلب : سامان عزیزی

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


پیش نوشت نامربوط: امروز طبق عادت! صفحه اول متمم رو رفرش کردم که ببینم درس تازه ای اومده یا نه؟ که دیدم درس “چگونه مهارت تصمیم گیری شهودی خود را بهبود دهیم؟” تو صفحه اول اومده. با اشتیاق نادان گونه ای!(که همش دوست دارم چیزهای تازه بخونم ولی خیلی وقتها خوندن و دونستن با به کار بردن و جزیی از مدل ذهنی شدن خیلی فاصله داره) رفتم که درسو بخونم و دیدم بعد از پاراگراف اول یه کادر زرد آزار دهنده گفته که سامان جان یه کم زود اومدی! .اولش کمی برام ناخوشایند بود چون خیلی سختمه که چیزی بهم تحمیل بشه، یعنی اگه خودم تصمیم به انجامش بگیرم(که توی متمم به احتمال زیاد همین تصمیم رو میگیرم) برام خوشایند تره. ولی بعدش دیدم که میتونم استثناهایی قائل بشم که یکیش برای متممه. به این دلیل که وقتی به کسی اعتماد داری که میدونی بهتر از تو میفهمه که آموزش و مهارت آموزی چیه  و از طرفی ازش مطمئنی که صلاح تو بیشتر از خودت در نظر میگیره و برخی دلایل دیگه، پس بهتره مثل بچه آدم بری دنبال راهی که بهت نشون میده. خلاصه اینکه ما برگشتیم به تمرین این درس!

کلیات ماجرا: سال۸۶-۸۷ تحصیلی بود.پایان نامه مو تو رشته معماری تکمیل کرده بودم با نمره الف و زیر نظر یکی از بهترین اساتید معماری کشور که در سطح دنیا هم معروفیت داره و با هر کسی پایان نامه بر نمیداره. خلاصه یه حس خاصی (که وقتی غرور داری سراغت میاد!) از این موضوع بهم دست داده بود.از طرفی “جو” ادامه تحصیل بین دوستانم به شدت زیاد شده بود و من هم با توجه به قضیه “جوگیری” و برخی آیتم های دیگه که بعضی هاشونو در ادامه میگم تصمیم گرفتم که در رشته “طراحی شهری” برای کارشناسی ارشد کنکور بدم. این تصمیمم برای اجرایی شدن به یکسال زمان نیاز داشت که کل کتب رشته شهرسازی رو بخونم و از طرفی برای امتحان عملی طراحی و اسکیس آماده بشم.  هدفم فقط رشته طراحی شهری دانشگاه بهشتی یا تهران بود(با پذیرش بسیار محدود). در نهایت این یکسال زمان رو صرف کردم و در کنکور مرحله اول هم قبول شدم و اسکیس خوبی هم زدم ولی این دوتا دانشگاه رو قبول نشدم و خوشبختانه پای تصمیمم مبنی بر اینکه “یا این دو تا دانشگاه یا هیج جا” موندم و تصمیم بعدیم مبنی بر این شد که هیچ دانشگاه دیگه ای نمیرم . بعد از این قضیه دو سه ماه داشتم فکر میکردم که میخوام ادامه تحصیل بدم یا کسب و کاری رو که دوسال قبل شروع کرده بودیم ادامه بدم (در زمینه ای متفاوت و غیر مرتبط با معماری و شهرسازی) یا دنبال کار در زمینه رشته م برم و چند تا گزینه دیگه(مثل کار صادرات بعضی محصولات داخلی به عراق و …) که دیگه  اتفاقات بعد از این ماجرا موضوع فعلی این تمرین نیست.

یه ضرب المثل تحریفی! هست که میگه ” تصمیم رو هر وقت از آب بگیری تازه ست” .خوشبختانه من تصمیمم رو بعد از یکسال از آب گرفتم ولی یکسالم رو با یک تصمیم نادرست هدر دادم.

تصمیم اشتباه اون روزها از نظر من: گذاشتن یکسال زمان برای آماده شدن کنکور رشته طراحی شهری و متعاقب اون چندسال دیگه زمان برای تحصیل.

توضیحات امروزم برای سامان آنروز:

اول یه چیزی بهت بگم که یه کم اطلاعاتت زیاد شه: توی تفکر سیستمی یه نقطه ای هست که بهش میگن نقطه ی اهرمی. خاصیت اهرم هم که میدونی چیه. یعنی با حرکت یا تغییر کوچیکی در نقطه اهرمی ممکنه حرکت یا تغییر زیادی در نقاط دیگه اتفاق بیفته. مرحله ای که تو الان در اون قرار داری ،مثل نقطه ی اهرمی می مونه برای ادامه مسیر زندگیت. از دوران کم مسئولیتی مراحل تحصیل و حواشی اون گذشتی و داری وارد مراحل دیگه ای میشی. در واقع این نقطه ای وایساتدی یک نقطه استراتژیک و سوق الجیشیه (این کلمه تنها یادگار کتاب تاریخ دوران راهنماییه که میگفت ایران اهمیت سوق الجیشی داشته!).

این اطلاعات رو بهت دادم که متوجه یک چیز بشی و اون اینکه باید با دقت بیشتری تصمیمت رو ارزیابی کنی ،در واقع در این مرحله باید هنر این رو یاد بگیری که با هر دو” سیستم نوع یک و دو” این تصمیمت رو بررسی کنی- تلاشتو بکن ببین میتونی سهمی به هر دو تاشون بدی یا نه؟

دوم اینکه: برای گرفتن اینکه این یکسال رو وقت بگذاری یا نه به یک نکته مهم دقت داشته باش و اون چیزیه که بهش میگن “خطای تمرکز بر اطلاعات در دسترس یا Availability Bias”. در واقع میخوام بگم که فقط به دوستان دور و برت و اساتید رشته ت اکتفا نکن چون اونها آینده تو رو هم در همین قالب میبینن. به گزینه های دیگه ای که داری و معلقشون گذاشتی هم فکر کن،حتی گزینه های جدیدی هم تعریف کن.

سوم اینکه:اهدافت رو مرور کن و تلاش کن به خاطر اینکه، در این برهه  زمانی نمیخوای تصمیمگیری های مربوط به طی کردن مسیر اهدافت رو عملی کنی، با تصمیم اشتباه ،اون تصمیم های اصلی خودت رو به تعویق نندازی.شاید این از جنس “تفکر همه یا هیچ یا All or nothing” باشه. یعنی تلاش کن بخاطر اینکه میخوای یک تصمیم گیری رو به تعویق بندازی یک تصمیم اشتباه نگیری. اگه میخوای اون تصمیمت رو به تعویق بندازی میتونی مثلاً به جای اینکه یکسال اتلاف وقت کنی اونم با اعمال شاقه!  بیای و سه ماه به خودت استراحت بدی. هم نه ماه به نفعت شده،هم استراحت کردی.

چهارم اینکه: یک خطایی هست که من در آینده بهش میگم “دام گله”. مراقب باش که در تصمیم گیریت این خطا رو بررسی کنی . یعنی به خاطر اینکه دوستان و اطرافیانت به شدت و حدت و شور  و سر و صدای زیادی دارن به سمتی میرن به این معنی نیست اون سمت،سمت درستیه. بهش شک کن و تلاشتو بکن که بتونی مسیرشونو ارزیابی کنی.

پنجم اینکه: باید بدونی که ارزش “زمان” نسبیه. یعنی یکسال زمان در این نقطه ای که هستی میتونه اثرات چند سال زمان در یک مقطع دیگه از زندگیت رو داشته باشه. شاید بشه اسم این خطا رو گذاشت “خطای برآورد ارزش زمانی در مقطعی خاص” (عجب اسمی  شد!)

و آخر اینکه: خطای “ترس از دست دادن” احتمالاً بهت میگه که همه گزینه ها رو با هم دنبال کن ولی سعیتو بکن که در مقابل وسوسه ش مقاومت کنی.چون همه چیز رو داشتن درست مثل هیچی نداشتنه. گزینه ها تو بر اساس هدفت بسنج و روی همون گزینه های اصلیت متمرکز شو.

پایان نصایح الملوک!

امیدوارم خسته تون نکرده باشم