Menu
نویسنده مطلب : سارا حق بین

مطلب مورد بحث:

کریس آرگریس و مهارت انجام کارهای مهم بی‌خاصیت


سلام به دوستان

بعد از خواندن این درس اولین مثالی که به ذهنم رسید آلودگی هواست.(احتمالاً علت آن همزمانی خواندن این درس در اوج آلودگی هواست.)

چندین سال است که در فصل پاییز و زمستان کلان شهرها و از جمله تهران با موضوع آلودگی هوا و پدیده اینورژن روبرو می شوند و به تبع آن سازمان ها و ارگان های مختلف اعم از سازمان محیط زیست، وزارت بهداشت و درمان، مجلس، دولت ، نیروی انتظامی، آموزش و پرورش، صدا و سیما، ستاد بحران کشور، خودروسازان، وزارت نفت و … شروع به برگزاری جلسات فوری و مهمی کرده و نظرات و راهکارهای مختلفی را به فوریت ارائه داده که اغلب به مرحله اجرا نمی رسند و مجدداً سال بعد این روند بدون کم و کاستی تکرار می شود. صدا و سیما مصاحبه های مردمی را شروع کرده و مردم هم حرفهای تکراری که باید از خودمان شروع کنیم و … . هر سازمانی موضوع را به سازمان دیگر مرتبط می داند و مسئولیت خودش را کمتر می پندارد و نهایتاً یک الی دو مورد راهکار بسیار ضعیف از قبیل زوج و فرد کردن خودروها و یا تعطیلی مدارس و بعضی ارگانها که شاید بتوان گفت تأثیری در کاهش آلودگی ندارند.

دقیقاً چند روز قبل از خواندن این درس به این موضوع فکر می کردم که چند سال دیگر قرار است این جلسات و راهکارهای غیرمفید و غیرموثر تکرار شود؟ شاید بتوان گفت ما و سازمان های مربوطه به نوعی در این موضوع تنها توانسته ایم مهارتی را کسب کنیم: “مهارت انجام کارهای مهم بی خاصیت.”