Menu
نویسنده مطلب : سامان عزیزی

مطلب مورد بحث:

خداحافظی برای همیشه


رها کردن “نیز با “رهایی” متفاوته، شاید ما خیلی وقتها این دو را به جای هم به کار ببریم.

رها کردن شاید بیشتر از جنس جبر است ولی رهایی از جنس انتخاب(یا  به نوعی همون اقدام)

بیشتر اوقات رها میکنیم، چون راه دیگری برامون نمونده،یعنی در پاسخ به اتفاقاتی که برامون افتاده مجبور میشیم رها کنیم

و بیشتر اوقات، فقط در ظاهر رها کردیم، ولی هنوز ذهن و روحمون درگیره  و چه بسا بیشتر از قبل!

اما “رهایی” جنسش فرق میکنه. مثل زدن عینک تازه ای می مونه که نگاه کردن جدیدی رو بهمون عرضه میکنه. رهایی چیزی از جنس نگرشه(مدل ذهنی)

نگرشی که هر کسی در هر سطحی میتونه برای داشتنش تلاش کنه.(مثل اون داستان مولانا که شاه به راحتی میتونه از قصر آتش گرفته ش دل بکنه ولی کفش دوز نمیتونه از بساط کوچک کفشدوزیش دل بکنه )

رهایی شاید بیشتر از جنس آمادگی ذهنی باشه. رهایی شاید  راهی برای غلبه بر ترس هایی باشه که خیلی وقتها زندگی هامونو بر اساس اونها بنا کردیم. راهی برای غلبه بر ترس های از دست دادن( که باور من اینه که درصد بسیار بالایی از ما انسانها هستیم که “ترس های پیدا و پنهان از دست دادن ” معنای زندگیمون رو تعریف میکنه)

بیائید تلاش کنیم که  “رها” باشیم ولی رها از بند ها و ترس ها. رها از زنجیرهای نامرئی که از هر زنجیر مرئی که در تصور میگنجه قوی ترند