Menu
نویسنده مطلب : مریم رئیسی

مطلب مورد بحث:

ساختار شخصیت | سه حالت شخصیتی کودک، بالغ، والد


* خوندن این درس در کنار درس‌های مرتبط با شناخت درمانی، برای من مکمل خوبی بود که نگاه چند جانبه‌ای نسبت به افکار و احساساتم داشته باشم.

به نظرم بسیاری از افکار منفی، که بعد از یک رویداد، به سراغمون میاد ناشی از اینه که ما بر اثر اون اتفاق به وضعیت کودک یا والد وارد میشیم.

مثلا اینکه دوستی جواب پیام من رو نده، و این فکر منفی که من دوست داشتنی نیستم و یا اون هیچوقت به من محبت نمیکنه به ذهنم میاد احتمالا به خاطر اینه که در حالت کودک قرار گرفتم و به طور ناخودآگاه این افکار منفی به ذهنم میاد و در نتیجه باعث احساسات، رفتار و صحبت‌های کودکانه میشه.

و یا به نظرم قوانین و باید و نبایدهایی که برای خودمون و دنیا تعریف می‌کنیم، و در درس افکار منفی بهش اشاره شده، می‌تونه ناشی از قرار گرفتن در وضعیت والد باشه. به طور مثال بایدهایی که برای نوعِ رفتار دیگران تعیین می‌کنیم.

و به نظرم  انجام تکنیک ABC هم کمک میکنه که ما، همونطور که در این درس گفته شده، حضور کاملی در محیط، با ذهنیت و منطقِ امروزمون داشته باشیم که همون وضعیت بالغ هست.

 

* همچنین با خوندن این درس داشتم فکر می‌کردم که گاهی ترس و فوبیای من از تصمیم‌گیری احتمالا به خاطر اینه که در وضعیت کودک قرار می‌گیرم.

مثلا این روزها من باید تصمیمی بگیرم مرتبط با کارم که تغییر تقریبا بزرگی هست. وقتی منطقی و بالغانه در موردش فکر می‌کنم گزینه‌ی درست رو می‌بینم و تشخیص میدم.

اما یک زمان‌هایی در طول روز اضطراب می‌گیرم؛ که فکر می‌کنم یکی از دلایلش اینه که چون این تغییر باعث میشه از نقطه‌ی امنم خارج بشم بنابراین در حالت کودک قرار می‌گیرم؛ کودکی که مضطرب و نگرانه و به خاطر دوری از محدوده‌ی امنش، دچار اضطراب جدایی شده.

در این وضعیت، ذهنم مدام سعی می‌کنه قانعم کنه که همین وضعیت خوبه و نمی‌خواد تغییرش بدی و دچار تردیدم میکنه.

اما چون من خوشبختانه آگاهی نسبتا بالایی نسبت به افکار و احساساتم دارم در نهایت کنترل فکر و ذهنم رو به دست می‌گیرم و اون کاری رو انجام میدم که بالغم میگه درسته:).