Menu
نویسنده مطلب : محمد مقیمی

مطلب مورد بحث:

تعریف قرارداد روانی (+ مثال)


حاجعلی آدم ساده ای بود که ظاهر زیرکی داشت. البته تا وقتی که ساکت بود. حرف که میزد تقریبا همه میفهمیدن که بلوف میزنه. وقتی باهاش آشنا شدم بازنشسته ی چند تا پست دولتی بود و تو هیئت رئیسه یه ارگان (که همگی بازنشستگان دولت بودن) نایب رئیس بود. یه دفتر کاری هم داشت که توش کار نمیکرد بلکه برای حفظ ظاهر توش رفت و آمد میکرد.وضع مالیش خوب بود. یه آپارتمان ۸ واحدی بزرگ داشت که توی یه واحدش زندگی می کرد و بقیه رو خالی گذاشته بود. نه میفروخت نه اجاره میداد و نه حتی خبر داشت که توش چه خبره. خودش به من پیشنهاد شراکت داد. گفت شما خیلی خوشفکر و مستعد هستی ولی جوانی و بی مایه(منظورش بی سرمایه بود). گفت ببین بازار چی میطلبه؛ مایه از من کار از شما. منم مث کلاغه که روباه ازش تعریف میکرد پنیر از دهنم افتاد و وسوسه شدم. سه ماه گذشت تا تحقیق و ارزیابی کاملی کردم و بیزینس پلن دقیقی رو آماده کردم و رفتم سراغ حاجعلی. اولش میگفت من چشمداشتی به سود تو ندارم همین که ۴ تا جوان برید سر کار و منو دعا کنید برام بسه. ولی رفته رفته معلوم شد به تنها چیزی که اصلا بها نمیده، اینه که دعای خیر پشت سرش باشه. درست از روزی که کار استارت خورد توی جزئی ترین مسائل دخالت میکرد و منم به حرمت موی سفیدش رعایتش رو میکردم. آخه وقتی قرارداد شفاهیمون رو در حضور همکاراش منعقد کردیم من یک درصد هم احتمال نمیدادم به این سرعت رنگ عوض کنه و دخالتهاش فلجم کنه وگرنه حتما” قرارداد مکتوب حقوقی باهاش میبستم. خلاصه کنم که حاجی از هر روشی که بلد بود استفاده میکرد تا همه اختیارات رو به دست بگیره و همه فرمانبردارش باشن. کار به جایی رسیده بود که ناچار شدیم کلا تماس شفاهی رو کنار بذاریم و حتی برای بی اهمیت ترین مسائل هم ازش امضا بگیریم که بعدا زیرش نزنه. ولی حاجی به انحای مختلف جنگ روانی راه مینداخت و میگفت شما قرار بوده فلان کنید ولی بهمان کردید. حالا بیا و آقا رو توجیه کن که اصلا همچین قراری نبوده و این اشتباه ناشی از سو برداشت شما بوده، زیر بار نمیرفت که نمیرفت. مخلص کلام این که یکسال کامل شمسی من و بقیه همکارا با حاجعلی کلنجار می رفتیم که تفاوتی وجود دارد بین سرمایه گذار و مدیرعامل و شما سرمایه گذارید با حدود اختیارات مشخص و مدیر عامل کس دیگریست با وظایف مشخص و مدون ولی مرغ حاجعلی یه پا داشت و میگفت مدیر منم که پول رو دادم پس شما باید کاری رو بکنید که من میگم. حاصل یکسال تلاش شبانه روزی من و یه تیم کاربلد سوخت و هنوز خساراتشو دارم پرداخت میکنم فقط به خاطر همین قرارداد روانی که ظاهرا” هر کدام از ما شرکا برداشت خودمون رو از اون قرارداد داشتیم و چون این مفاد روی کاغذ به امضای ما نرسیده بود، سندی برای مراجعه و رفع اختلاف نداشتیم