Menu
نویسنده مطلب : سامان عزیزی

مطلب مورد بحث:

کتاب شهریار ماکیاولی از نگاهی دیگر


شما در مورد ماکیاولیسم و این نوع تفکر چه فکر می‌کنید؟ آیا این نوع دیدگاه و افرادی با این دید، هیچگاه دغدغه‌ی شما بوده‌اند؟ آیا خود را متعلق به دسته‌ی آنها می‌دانید؟ آیا تجربه‌ی کار در سازمان‌هایی که توسط چنین افرادی اداره می‌شوند را دارید؟

راستش من در مورد این تفکر فکر خاصی نمیکنم! یعنی به نظرم میرسه این نوع تفکر در بین انسانها ساری و جاریست و در برخی انسانها بر بسیاری از جنبه های زندگیشون غلبه داره. پس چه خوشم بیاد و خوشم نیاد باید بپذیرم که این نوع تفکر وجود داره (حتی باید بپذیرم که همه ما (یعنی خود من هم) ممکنه گاهی بر اساس این تفکر تصمیم گیری و برخورد کرده باشیم).

در مورد سوال دوم، باید بگم که آره ،گاهی با افرادی برخورد داشتم که مدل ذهنیشون تا حد زیادی با این مدل هماهنگ بوده و نحوه تعاملم با اونها برام چالش مهمی بوده.

در مورد سوال سوم ،همونطور که گفتم ممکنه خودآگاه یا ناخودآگاه، گاهی به نوعی فکر یا رفتار کرده باشم که بشه در این دسته طبقه بندیش کرد.ولی در کل خودمو متعلق به دسته اونها نمیدونم.

و سوال آخر: آره در سازمانی! زندگی کردم که به نظرم میرسه بسیاری از تصمیمات، بوی همین تفکر رو میده.

و نکته دیگه اینکه تفکر ماکیاولیستی در ذهن من با یک بیت شعر همنشین شده. من بیت رو مینویسم ربط دادنش با شما!

واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند//چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

و برای حسن ختام چند جمله که در این کتاب خوندم براتون مینویسم:

– قدرتمند بودن مثل خانم بودن است،اگر مجبور باشید که به دیگران بگویید که خانم هستید،دیگر خانم نیستید(مارگارت تاچر)

– وقتی یک نفر را میکشید،قاتلید.وقتی میلیونها نفر،فاتحید و وقتی که همه را میکشید،خدائید(ژان روستان)

– راز قدرت در این است که بدانید دیگران بزدل تر از شما هستند(لودویگ بورن)

-یکی از واقعیت های ناخوشایند این است که تنها با آماده شدن برای جنگ است که میتوان صلح را حفظ کرد(جان اف کندی)

و در آخر میخوام جمله ای که چندین بار توی روز نوشته ها هم گفتم دوباره تکرار کنم و اون اینکه “برای شناختن نیکان فرشته صفت،گریزی از شناختن پلیدان شیطان صفت نیست”

این بود انشای من!