Menu
نویسنده مطلب : روح اله دیداری اردکانی

مطلب مورد بحث:

سریع‌تر رفتن، الزاماً ما را زودتر به هدف و مقصد نمی‌رساند


سالی که برای کنکور درس میخوندم (سال ۱۳۷۸) یه اصطلاح شایع بین ماها “قدرتی” خوندن بود! معنیش این بود که خیلی با حوصله و موشکافانه مباحث درسی رو بخونی و کامل به اجزای مطلب مسلط بشی ! بعد از مرحله ی “مطالعه قدرتی” میتونستی بری سراغ حل “سرعتی” مسایل و کسب مهارتهای تست زنی سریع! کاری ندارم که کنکوری درس خواندن، آفت یادگیری و روح کنجکاوی علمی دانش آموزان شده اما حقیقتی که پشت این موضوع هست اینه که حتی برای سرعت گرفتن در هرکاری هم مدتی تمرین و تمرکز و تامل لازمه. میتونیم این موضوع را به حوزه های فردی و حرفه ای مون هم بسط بدیم:

-یک مهندس که مدتها وقت گذاشته و مفاهیم اساسی مهندسی مطرح شده در کتابهای رفرنس و دروس تئوری را درست و اصولی یاد گرفته (همون زمانیکه احتمالا به اعتقاد همکلاسان یا همکارانش، وقتش رو برای یادگیری تئوریهایی که به هیچ درد کارعملی نمیخوره، صرف کرده) حتما در حوزه های عملی و اجرایی، “سرعت پیشرفت ” بالاتری خواهد داشت.  (هرچند که برخلاف نظر اشتباه اما رایج دانشجویان، “این دروس تئوری” به درد نمیخوره :-) اما تجربه ی شخصی من خلاف این موضوع رو میگه. بچه هایی که به تئوری مباحث مسلط هستن خیلی بهتر علت خیلی از کارهای عملی و اجرایی را متوجه میشن. حتی خلاقیت در حوزه عمل هم رابطه مستقیم داره با تسلطشون بر تئوری فیزیک مساله)

-یک زوج تازه ازدواج کرده که اینقدر بالغ هستند که بدونند هر انسانی قطعا تفاوت هایی با انسان دیگر داره و حالا که اومدن زیر یک سقف قطعا با اختلاف سلیقه ها و نظرهای متعددی روبرو میشن! سعی میکنن سرعت و ریتم زندگیشون رو کم کنند تا بتونن طی یکی دوسال با شناختی که ازهمدیگه پیدا میکنن، راحت تر با همدیگه سینک بشن، قطعا در ادامه زندگیشون پله های موفقیت را سریع تر طی میکند.

در مورد معیارها، واقعا شخصا نمیتونم معیاری ارایه بدم که چطور میشه سرعت مناسب را در کارهایی که جنسشون خیلی متر و معیار بردار نیست، تشخیص داد. ولی برا خود من، رضایت قلبی معیارخوبیه. گاهی اوقات ممکنه در مورد یک فعالیت (مثل خواندن یک کتاب- ایده پردازی برای یک پروژه- …) به ظاهر سرعتم خیلی کم باشه اما قلبا راضیم چون احساس میکنم داره یه ارزش افزوده ای ایجاد میشه و البته عکس این مطلب هم صادق هست.