Menu
نویسنده مطلب : مهدی جلالی

مطلب مورد بحث:

تعریف هوش هیجانی چیست؟


من برای ۵ بعد هوش هیجانی که دنیل گلمن مطرح کرده مثالهای شخصی‌تری می‌زنم:

۱- خودآگاهی: وقتی میدانم در مقابل بحث های غیر منطقی و خودخواهانه دیگران نمیتوانم خشم خودم را کنترل کنم، و شروع میکنم به داد و فریاد، بهتر است از قرار گرفتن در موقعیت هایی که منجر به چنین گفتگوهایی میشود اجتناب کنم، یا تمرین کنم که در چنین وضعیتی به جای پاسخ دادن سکوت کنم.

۲- خودتنظیمی و کنترل هیجانات: وقتی شرایط اقتصادی کشور به نوعی غبارآلود و متلاطم است، و هیچکس از آینده (حتی نزدیک) مطمئن نیست، من میتوانم به جای ترس و موضع انفعالی، مسیرهای پیش رو را بررسی کنم و بهترین راه را برای ادامه فعالیت کسب و کارم انتخاب کنم.

۳- انگیزه داشتن: خیلی از کارهایی که امروز شروع میکنم، ممکن است در آینده ای دور به نتیجه برسند. اما رسیدن به نتیجه مطلوب مستلزم انجام میکرواکشن هایی در زمان حال است. حفظ انگیزه برای انجام این فعالیت های کوچک خیلی مهم است.

۴- همدلی: شاید وقتی خودمان قبلا شرایط بدی را تجربه کرده ایم، همدلی با دیگران چندان سخت نباشد. مثلا اگر یکبار ورشکستگی را تجربه کرده باشیم، همدلی با یک آدم ورشکسته راحت‌تر است. اما اوضاع همیشه به این صورت نیست. دیگران در اغلب مواقع نیاز به همدلی در مسائلی دارند که ما آنها را قبلا تجربه نکرده ایم. من تلاش میکنم با بررسی و تحلیل شرایط، خودم را جای طرف مقابل بگذارم و رفتار و گفتارش را در آن وضعیت درک کنم.

۵- مهارت های اجتماعی: وقتی بعضی از رقبا، با کاهش قیمتها درحال خراب کردن بازار و ضربه زدن به کل فروشنده ها هستند، من به جای مقابله به مثل، سعی میکنم با برقراری ارتباط صمیمی‌تر، آنها را نسبت به عواقب اقداماتشان آگاه و متقاعد کنم.