Menu
نویسنده مطلب : یاور مشیرفر

مطلب مورد بحث:

سیلوگرام - استعداد یادگیری کلمات در زبان های دیگر


چگونه زبان می آموزم؟
پیشنهاد نگارش: ایمان میرزایی
قسمت دوم: راهکارها و توصیه ها.
*** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن، صرفا بیانگر عقاید، نظرات و تجربیات شخصی نویسنده اش می باشد و ممکن است در تمامی آن بخش ها حاوی کژتابی، کج فهمی و مملو از اشتباه باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، مسئولیت این نوشته را در تمامی بخش آن می پذیرد. این نوشته ماحصل عمیق ترین تجربیات نویسنده اش است و در آینده هم به ندرت قابلیت تغییر دارد. کلیه حقوق این نوشته، فقط و فقط مختص سایت متمم و کاربران درس استعدادیابی آن است.***
۱٫ آموزش به شیوه زبان مادری، اصل اول
نخستین و مهم ترین بخش آموزش هر زبانی، نحوه آموزش آن زبان همانند زبان مادری تان است. فارغ از این که هر انسانی نخستین بار در رحم صدای مادرش را می شنود و فارغ از این که بنیاد فکری و زیرساخت های زبانی زبان مادری قوی تر از هر زبان دیگری است، کودک تا دو سالگی، اساسا فقط یک «شنونده» است، از دو سالگی با ساده ترین کلمات و با نادرست ترین تلفظ ها شروع به ادای کلمات می کند، در پایان سه سالگی، جملات ساده و در شش سالگی، جملات بلندتر می گوید، تا پایان هیجده سالگی بر اثر سال ها آموزش و تمرین و درگیری ذهنی با زبان مادری، تا حد بسیار زیادی بر زبان مادریش مسلط می شود و در صورتی که تحصیلات آکادمیک و مطالعه داشته باشد، میتواند در زمینه های تخصصی تری همچون سخن وری یا هرمنوتیک و نویسندگی هم پیش برود. در واقع مهم ترین بخش آموزش هر زبانی، باید بر مبنای همین روش صورت پذیرد. اما یک نکته مهم در این داستان پنهان می ماند و آن عنصر زمان است. شما برای آموزش این چنینی یک زبان، نیاز به سی سال زمان، محیطی کاملا آکنده از عناصر فرهنگی آن زبان و زیرساخت ذهنی دارید.
پس نخستین گام در آموزش زبان، نزدیک تر کردن شرایط آموزش به این شیوه است. (تأکید می کنم که افرادی که در ایران در جغرافیای زبانی غیرفارسی به دنیا آمده اند، در تغییر زیرساخت ذهنی و آموزش زبان، احتمالا موفق تر باشند.) مهم ترین اصلی که در آموزش زبان از نظر تکنیکی باید رعایت شود (فارغ از استعداد، اراده، نیاز و پارامترهای روانی) اصل تداوم همیشگی «گوش دادن» به فایل های صوتی است. هر زبان آموزی باید حداقل روزانه سی دقیقه و با دو روش Active و Passive گوش کند.
روش Active: در این روش، هر چند دقیقه یا هر چند ثانیه یک بار (بستگی به توانایی شخص) فایل صوتی متوقف شده و شخص سعی می کند با تمرکز روی جمله یا کلمه ادا شده، آن ها را تلفظ نماید. (در مراحل اولیه فقط تلفظ و در مراحل بالاتر سعی برای ادارک) این روش برای تقویت تلفظ، نحوه صحیح ادای کلمات، لحن و پارامترهای درونی زبان نظیر ساختار آوایی مفید است.
روش Passive: در این روش، زبان آموز بدون تمرکز و توجه به صوت پخش شده، صرفا گوش خودش را در معرض زبان بیگانه قرار میدهد. این روش شالوده گرامری و به اصطلاح سیم کشی زبانی مغزی شما را تقویت میکند.
در ابتدای کار، زبان آموز حجم عظیمی از کلمات و جملات سریع ادا شده را بدون داشتن هر گونه تصوری از معنی خواهد شنید. به تدریج زبان آموز احساس می کند هم از سرعت گوینده مبلغی کاسته شده است و هم میتواند فواصل بین ادای کلمات و جملات و حتی مکث های گوینده برای تنفس را هم بشنود. به تدریج با گذر از این مرحله، زبان آموز قادر خواهد بود کلمات آشنا و ساده ای را در میان کلمات ادا شده تشخیص دهد. این مرحله و گذر کاملا بستگی به استعداد و تمرین شخص دارد و ممکن است از ده روز تا یک سال هم طول بکشد، پس زیاد نگرانش نباشید.
برای این که ذهنتان را به خوبی درگیر این دو مرحله کنید، از سایت های زیر برای دریافت فایل های صوتی استاندارد استفاده کنید:

https://philosophynow.org/podcasts
http://www.bbc.co.uk/podcasts
http://www.thenakedscientists.com/HTML/podcasts/
http://www.npr.org/
http://streams.wgbh.org/online/clas/classicalnewengland.org
http://ttbook.org/
http://www.sciencefriday.com/
http://www.newyorker.com/podcasts
(من روزی یک ساعت از Deutschland FM آلمانی، از RFI فرانسه و از UK Radio دو ساعت انگلیسی گوش میکنم، بیشتر حجم استفاده من از این اپ های رادیویی عمدتا به صورت Passive است.)
۲٫ آموزش زبان باید مستمر، فرح انگیز و لذت بخش باشد. (باربارا اوکلی، بیاموزیم چگونه آموختن را)
آموزش زبان به صورت مجبوری و خشک و خالی هرگز نخواهد توانست مغز شما را راضی به دریافت داده های بیشتر و ذخیره دائمی آن ها کند. تمرین زبانی خود را زیباترین بخش هر روز خود کنید. اگر انگلیسی می آموزید، شاید بد نباشد، ابتدا ترانه ای را که دوست دارید، بشنوید و سپس از روی متنش یک بار بخوانید و سپس سعی کنید همان کلمات و جملات را از لحن و صدا و نحوه ادای خواننده محبوبتان متوجه شوید. اگر فیلم خاصی دوست دارید (بدون زیرنویس فارسی، استفاده از زیرنویس انگلیسی مشکلی نیست، در واقع بریتانیایی ها هم متوجه لهجه آمریکایی نمی شوند و فیلم های هالیوود را با زیرنویس می بیننند، پس شما هم اصلا خودتان را نبازید.) آن را بارها و بارها ببینید، روی دیالوگ هایش متمرکز شوید و سپس واژگان نویی که آموخته اید را در ذهنتان مرور کنید و با آن ها جملات و ترکیبات تازه بسازید.
البته تأکید می کنم که وجود «گوش دادن» باید بخش جدایی ناپذیر آموزش زبانی شما باشد. تنها زمانی میتوانید به نیروی گوش دادن و توانایی ذهنی تان در این مورد اعتماد کنید که اگر در حین گفتگوی شما با شخص دیگری، در یک محیط بسیار شلوغ، صدایی به زبانی که آموخته اید از بلندگویی پخش شود و شما حداقل ۸۰ درصدش را بدون نیاز به تکرار دوباره به صورت کامل متوجه شوید. در این صورت شما استعداد گوش کردن تان را تا حد اعلی پرورش داده اید و احتمالا بتوانید مدت زمان استفاده از فایل های صوتی را کاهش دهید. اما یادتان باشد، این جزء از آموزش مهم ترین و اصلی ترین بخش آن است و هرگز (حتی در صورت زندگی در قلب لندن یا نیویورک) هم آن را فراموش کنید. در تمام لهجه های زبان مقصد، فایل های صوتی گوش دهید. به نحوه تنفس در مواقع ادای جملات بلند و کوتاه و انواع لحن ها دقت کنید. آموزش زبان آموزش این ظرافت های استفاده از زبان است، وگرنه یک نرم افزار یا یک ربات هم میتواند کلمات را بدون لحن و آهنگ و احساس ادا کند.
من از فیلم گلادیاتور علاوه بر آن که بسیاری از خوانده هایم از تاریخ روم باستان به خوبی زنده شدند، دیالوگ های بسیار زیبایی آموختم که در پیشرفت زبانم هم بی تأثیر نبودند. بعدها سعی کردم آن دیالوگ ها را (بجا و بیجا) به کار ببرم:

Are you ready to do your duty for Rome Commodus?
Yes Father
You will not be an Emperor
Which wiser older man is going to take my place?
My powers will pass to Maximus, Rome is going to be republic, again.
My decision disappointed you?

You wrote me once, listing the four chief virtues: Wisdom, Justice, Fortitude and Temperance. As I read the list, I found myself as none of them. But I have other virtues Father. Ambition that can be a virtue when it drives us to excel. Resourcefulness, courage, may be not in the battle form, but it was many forms of courage. Devotion, to my family, and to you, Father. But none of my virtues were on your list, perhaps you don’t want me as your son. Oh, I realized father, Caesar.

(آخرین دیالوگ بین کومودوس و مارکوس اورلیوس در فیلم گلادیاتور، قبل از کشته شدن مارکوس اورلیوس به دست کومودوس)
۳٫ شروع به صحبت کنید.
بار دیگر مشکل اصلی که سال ۸۵ با آن مواجه شدم را یادآوری می کنم: من تقریبا همه حرف های آن شخص را می فهمیدم و تقریبا در ذهنم همه آن کلمات را ردیف کرده بودم، اما زبانم در دهانم نمی چرخید.
هدف اصلی هر زبانی، برقراری ارتباط است. ممکن است شما بدانید در فرانسه پنیر Fromage معنی میدهد و یا بتوانید تک تک کلمات جمله زیر را به دقت معنی کنید : Est-ce que je peux avoir le fromage, s’il vous plait (ممکن است کمی پنیر به من بدهید؟)اما نتوانید همین جمله ساده را در مواجهه با یک فرانسوی زبان بگویید. پس آموزش زبان را با صحبت کردن شروع کنید. حتی اگر قرار است هفتاد درصد گفته هایتان را نفهمید. هدف اصلی هر زبانی برقراری ارتباط است. به همین سادگی. شما باید بتوانید حتی اگر صد کلمه میدانید، منظور خودتان را برسانید و منظور آن شخص مقابل را دریافت کنید. برای تمرین مقابل آیینه بایستید و صحبت کنید. سعی کنید به زبان «مقصد» فکر کنید و صحبت کنید. این روش باعث می شود شما به صورت ناخودآگاه هم بتوانید ساختار صحیح زبانی را با کوچک ترین نیاز به تفکر به کار ببرید. از صحبت کردن، حتی ادای جملات بی معنی به زبان مقصد هم نهراسید. بگذارید زبان و ریه هایتان به نحوه تنفس و آکروباسی زبانی مقصد عادت کنند. تا میتوانید حرف بزنید. حتی با کمترین کلمات و جملات.
هیچ فایده ای نخواهد داشت اگر شما معنی کلماتی نظیر Sycophant یا Acanthus را بدانید، ولی نتوانید از کسی «آدرس» بپرسید. فراتر از این که شما برای چه زبان می آموزید، کاربردهای برقراری ارتباط بسیار ساده است. اما همه آن کاربردها، باید به شما توانایی صحبت کردن و غلبه بر خودتان برای آغاز صحبت به زبان مقصد را بدهند.
۴٫ واژگان را در متن های طولانی بیاموزید.
واژگان جدید، فقط در صورتی برای شما به خوبی جا می افتند که آن ها را در جملات استانداردشان ببنید و بخوانید. متن های طولانی بخوانید. جملات کوتاه کمکی به آموزش شما نمی کنند. از اپلیکیشن Memrise میتوانید برای به خاطر سپردن واژگان بهره ببرید، اما راه حل نهایی شما در خواندن متون طولانی است. متن های طولانی مفید در لینک های زیر قابل دسترسی اند:
http://longform.org/
https://medium.com/
http://thepointmag.com/
https://theamericanscholar.org/
http://moreintelligentlife.com/
http://truththeory.com/
http://www.brainpickings.org/
http://aeon.co/magazine
http://nautil.us/
http://edge.org/
http://www.realclearscience.com/
http://www.thesmartset.com/
http://www.prospectmagazine.co.uk/
http://lifehacker.com/
http://bigthink.com/
http://www.slate.com/
http://www.salon.com/
http://www.stereomood.com/
http://www.aldaily.com/
http://www.newyorker.com/
5. با زبان مقصد «زندگی» کنید.
صفحه فیس بوک، توئیتر، اکانت تلگرام، اینستاگرام، خبرخوان ها و همه مواردی که هر روز با آن ها سر و کار دارید را به زبان مقصد در آورید. ( فیس بوک من آلمانی، تلگرامم فرانسوی و خبرخوان هایم انگلیسی است.) صفحات به زبان مقصد را بیشتر لایک کنید تا در خبرخوانتان همیشه جلوی چشمتان باشد. زیر خبرهایش کامنت بگذارید و بازخورد بگیرید. در این صورت متوجه می شوید که اگر مثلا در مورد یک مسئله خاص با یک نیتیو صحبت کنید، احتمالا با چه نوع ساختار زبانی به ساختاری که شما استفاده کرده اید پاسخ خواهد داد. در واقع شما با این روش ارتباط را می آموزید. (نه همیشه، ولی در موارد بسیار زیادی مؤثر است.)
۶٫ در آموختن زبان، پررویی به خرج دهید.
برای درگیر شدن ذهنتان با زبان مقصد، باید از قابلیت گوسفندنگری به آن استعداد استفاده کنید. در مواردی که حتی شانس بسیار کمی برای ارتباط با زبان مقصد هم دارید، باید کمی فراتر از اعتماد به نفس قدم برداشته و حتی برای شروع ارتباط اندکی از « پررویی» مایه بگذارید. منتظر نباشید که یک نفر توریست به ایران بیاید تا شما با صحبت کردن با وی زبانتان را به چالش بکشید. در اینترنت و هر مکان دیگری، شما باشید که سر صحبت را باز میکنید، حتی اگر با نوشتن کامنت در زیر پستی به شدت جنجال برانگیز و زرد.
۷٫ برای آموختن زبان های اروپایی، «انگلیسی» بهترین گزینه است.
ابتدای این بخش تأکید می کنم که برای من آموختن زبان های دیگر در مفهوم مثلا درخواست آدرس یا کاربردهای زندگی نیست، برای من مطالعه مقالات دانشگاهی، توانایی نوشتن به آن زبان ها و همچنین توانایی تفکر به آن زبان ها ملاک عمل است.
برای آموزش زبان های اروپایی، انگلیسی گسترده ترین ابزارها و منابع را در اختیارتان می گذارد. گستردگی و قدرت این زبان برای آموزش زبان های هم خانواده بسیار بیشتر به دردتان خواهد خورد. از ساده ترین اپلیکشن ها نظیر Anki تا اپ های پیچیده تر نظیر Duolingo همه و همه به زبان انگلیسی در دسترس شما هستند. اما شما برای آموزش زبان های لاتین نظیر ایتالیایی یا فرانسه و اسپانیولی یک ابزار قوی تر در دست دارید: زبان فارسی.
زبان انگلیسی جزو زبان های Germanic است. زبان های شمالی اروپا همگی قابلیت تبدیل به انگلیسی و آموزش به این زبان را دارند. آلمانی و هلندی نزدیک ترین خویشاوندان هستند که فقط تلفظ های متفاوتی از خودشان نشان میدهند:
Bruder آلمانی، همان Broer هلندی و Brother انگلیسی است یا  Schwester آلمانی، همان Sister انگلیسی است. Wasser آلمانی همان Water انگلیسی است. (فارغ از این که در آلمانی اصطلاحات و کلمات پیچیده تری نظیر Naturwissenschaft در انگلیسی به صورت دو کلمه مجزا Natural Sciences شناخته می شود یا اصطلاحات خاص فلسفی در آلمانی بسیار متفاوت است، گاهی میتوان فقط با تعویض کلمات و واژگان آلمانی به انگلیسی و بدون دست بردن در گرامر یک جمله را از آلمانی به انگلیسی برگرداند:
Ich trinke Wasser به انگلیسی به همین صورت I drink Water است، حتی در صورت های زمانی پیچیده تر، هم این امر تا حدودی ممکن است: Ich hatte kein Wasser getrunken  در انگلیسی به صورت I had drunk no water نمایان می شود.)
برای آسان تر کردن آموزش آلمانی، همواره یادتان باشد که در حال مطالعه و آموختن زبان کانت، هگل، نیچه، هوسرل، دیلتای، گادامر، هابرماس، هایدگر و آرنت هستید. زبانی که در آن میشود ناب ترین اندیشه های فلسفی بشری را آموخت.
اما آموزش فرانسه و لاتین به زبان فارسی بسیار آسان تر است. در مورد  فرانسه، حالتی که در آن قرار است موضوعی را توصیف کنید، همانند فارسی صفت بعد از اسم (موصوف) قرار می گیرد مانند Chatte noire گربه سیاه یا Jupe Rouge دامن قرمز. تلفظ ها و معانی آوایی در فرانسه به فارسی نزدیک تر می شود تا انگلیسی (صرف نظر از داستان صرف فعل و جنسیت در زبان فرانسه) مثلا L’eau در فرانسه، در فارسی «اب» خوانده می شود .(این داستان تقریبا در مورد واژگان بسیار قدیمی زبان های لاتینی جاری است، اما واژگان تکنولوژیک در بین زبان های اروپایی به صورت نزدیک تری است، همانند Possession که دقیقا همانند معادلش در انگلیسی است.)
برای آموختن فرانسه میتوانید به یاد داشته باشید که دارید زبان ویکتور هوگو، لامارتین، فوکو، بالزاک و دریدا را می آموزید. زبان شعر و توصیف های قدرتمند و احساسی و اساسا رمانتیک. زبان ترانه های زیبایی که با صدای Lara Fabian و Celine Dion به اوج می رسند.
آموختن زبان لاتین بر یک مزیت مهم استوار است: این زبان تقریبا منقرض شده است و میراث خوارانش زبان های ایتالیایی، فرانسوی و اسپانیولی هستند. بنابراین این زبان هرگز واژه جدیدی تولید نخواهد کرد. این زبان به فارسی حتی نزدیک تر است:
Puer لاتینی همان پسر است و ساختار جمله ای مانند Puer Parvus non est به فارسی به صورت «پسر کوتاه نه است (نیست)» برگردانده می شود. این زبان برای داشتن پایه و زیرساختی برای آموزش فرانسه، ایتالیایی و اسپانیولی فوق العاده است. البته اگر شما هم مانند من عاشق تاریخ روم باستان و دست نوشته های سنکا و پلینی باشید یا بخواهید اصطلاح Non sagittur (پیروی نمی کند) {وقتی گالیله سرش را در دادگاه زیر انداخت و گفت: من توبه کردم اما زمین توبه نمیکند.} را درک کنید یا بخواهید تاریخچه Ars gratia artis (هنر برای هنر: امروزه پیشرفت یک رشته علمی، فقط محض خود آن رشته) را بدانید یا دوست داشته باشید در گیاه شناسی و زمین شناسی و دیرینه شناسی مطالعه کنید، آموختن این زبان میتواند به شما در برداشتن یک گام مهم کمک کند.
۸٫ نوشتن آخرین مرحله از تسلط بر زبان است.
همان طوری که از میان تقریبا هشتاد میلیون نفر متکلمین زبان فارسی، یک نفر میتواند صادق هدایت، شاملو، آل احمد، بزرگ علوی یا… باشد، هیچ انتظاری برای این که بتوانید در ابتدا به زبان مقصد به خوبی بنویسید نداشته باشید، هم چنان که آن جا هم اسامی مثل شکسپیر، دیکنز یا همینگوی، هر صد سال یک بار تکرار شده اند (تقریبا).
نوشتن آخرین و عالی ترین مرحله دانستن یک زبان است که اساسا پس از تسلط بر واژگان و ساختارهای زبانی حاصل می شود و تا آنجایی پیش میرود که نویسنده هرمنوتیک و تأویل متن را هم بیاموزد و بتواند آن چنان از زبان استفاده کند که خوانندگان هم ذهنیتی مشابه با نویسنده داشته باشند. برای آموزش کدهای قراردادی ادبیاتی زبان مقصد برای نامه نگاری های اداری، رسمی تا نحوه نگارش بیوگرافی، نوشته های توصیفی و در نهایت نوشته های علمی و دانشگاهی، حتما باید تحت نظر «استاد» و متخصص باشید. این بخش به تنهایی نمیتواند به دست بیاید. باید شخصی باشد که به شما نوشتن و قواعد آن را بیاموزد و سپس متن شما را بخواند، هضم کند و با اصطلاحات و ساختارهای نو، «بالا بیاورد» و دوباره در ذهنتان بریزد. این عمل آن قدر تکرار می شود که شما از یک زبان آموز به یک نویسنده تبدیل می شوید و بعد از یادگیری اصول اصلی نوشتن برای رساندن منظور دقیق جمله است که به قول همینگوی میتوانید «فقط دکمه های ماشین تایپ را فشار بدهید تا روحتان از سر انگشتانتان روی کاغذ جاری شود.»
موفق باشید.