Menu
نویسنده مطلب : اسفندیار

مطلب مورد بحث:

پاراگراف فارسی: زندگی همین است...


زندگی همین اشتباهات و گناهان و بی عدالتی‌هاست – که انگار هر روز هم بیشتر می‌شوند!
زندگی همین است.
آسیب دیدن، نا امید شدن، رنج کشیدن، کار کردن، گریه کردن، تحسین کردن.
زندگی ….
با سلام.
این متن را چند بار خواندم و این کاری است که به ندرت می کنم. مخصوصا وقتی چیزی را مفید نبینم. ولی فکر کردم شاید من بدرستی متوجه نکات مثبت آن نشده باشم. و قصد نوشتن هم نداشتم ولی وقتی از سر کنجکاوی کامنتهای سایر دوستان را خواندم و تاییدیه هایی بر آن دیدم وتعاریف بعضی از دوستان را خواندم، عزمم را جزم کردم که این بار برخلاف مسیر شنا کنم و نظر خودم را بنویسم و تاکید می کنم که این نظر شخصی منست در همین لحظه و با توجه به این شرایط خاص و دریافتی که از مجموعه این مطالب داشته ام. من خیلی سعی کرده ام که بتوانم بجایی برسم که هیچ جیزی را سیاه و سفید نبینم و …. و از طرفی می دانم که مردم و مخصوصا جوانها از منبر و نصیحت بیزارند و بهیچ عنوان هم قصد نصیحت و حال گیری و … ندارم. ولی از طرفی فکر می کنم که در بعضی مواقع سکوت هم جایز نیست و بهمین دلیل بدون هیچگونه پرده پوشی و با صراحت می گویم که: نه دوستان! بنظر من زندگی همین نیست.
زندگی فقط یک کلمه است که ما برای نامگذاری بر مجموعه ای از پدیده ها، رفتارها، واکنشها به جهان خارج بر اساس یکسری دریافتها، ارزشها، باورها، عواطف و احساسات و … انتخاب می کنیم که خودمان آنرا بصورت خواسته و ناخواسته برای خود می سازیم و برای هر کسی هم معنای خاص خودش را دارد. این بحث بسیار مفصلی است که از حوصله یک کامنت خارج است و مطمئن هستم کسانی که خودشان به این مطلب نرسیده باشند، هر چقدر هم که من در اینجا توضیح بدهم فایده ای نخواهد داشت. و بنا براین بر جوابیه های این کامنت نیز پاسخی نخواهم نوشت و تاکید می کنم که در این رابطه هر چه نظریات مخالف بیشتری دریافت کنم، خوشحالتر خواهم شد. چون درستی تشخیص من برای ضرورت مطرح کردن این موضوع را اثبات می کند که شاید تلنگری به ذهن های بیشتری زده باشم تا روزی این جرقه، روشنگر راهشان بشود.
و سخنی هم با دوستان متممی. ضمن تشکر چند باره از زحمات شما که از ابعاد مختلف به کلیه مسایل می پردازید، ولی بنظر من وقتی هم نوبت به زنگ تفریح و تلطیف روح و شعر و شاعری می رسد، می توانید بیشتر از مطالبی استفاده کنید که شور، نشاط، انگیزه، حرکت و … ایجاد کنند تا با فضای مثبت علمی و حرکت آفرین شما در جهت رسالتتان سنخیت و همخوانی بیشتری داشته باشد. البته با یادآوری این نکته که می دانم این سایت متعلق به شماست و شما اختیار انتخاب مطالب خود را دارید و ما فقط می توانیم بخوانیم و خوشمان بیاید و یا نیاید. ولی با توجه به شناختی که از رسالت ارزشمند و قابل احترام شما پیدا کرده ام، فقط خواستم که بعنوان یک رای در میان دوستداران شما، نظر خودم را هم نوشته باشم.
و در خاتمه هم سخنی با محمد رضای عزیز. همانطور که حضورا به خودت گفتم از سخنرانی دیروزت در اولین کنفرانس مدیریت تغییر واقعا لذت بردم. این کنفرانس شرایطی را برای مقایسه چندین سخنرانی بوجود آورد که بخاطر رعایت احترام و اصول حرفه ای از توصیف بقیه می گذرم. ولی تو با ارائه یکسری مطالب علمی و غیر کلیشه ای و تدوین آنها در قالب یک سخنرانی جذاب و تاثرگذار، علاوه بر طرح موضوعی جالب، با رعایت تمام المانهای یک سخنرانی حرفه ای، یک کلاس آموزش سخنرانی را نیز برگزار کردی. دست مریزاد! و برای اینکه نوشته ام رنگ تملق بخود نگیرد – چون دوستت دارم و از طرفی از تو بسیار آموخته ام – یک پیشنهاد کوچک اصلاحی هم دارم که در بعضی مواقع در صحبتهای تو، حضور و سایه این موضوع را احساس کرده ام و اگر فرصتی بود وتمایلی از جانب خودت، آنرا بخودت خواهم گفت.
با احترام، رفیع پور