Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

تفاوت استرس و اضطراب و ترس چیست؟


* در تجربه ی شخصی خودم؛ گاهی شده که دچار اضطراب میشم و کلاً حس می کنم که یه موضوعی آزارم میده ولی واقعاً در لحظه ی اول نمیتونم بفهمم چیه! در حالیکه به نظر میرسه در ظاهر و در اون لحظه همه چیز خوبه و سر جای خودشه. اما وقتی خوب فکر می کنم و رویدادهای کوچک و بزرگ مثلاً چند ساعت گذشته یا یک روز گذشته یا روزهای گذشته رو با خودم مرور می کنم، یادم میاد که بخاطر فلان موضوع – حتی شاید خیلی کوچک – بوده که مثلا همین چند ساعت یا در روز گذشته، برای خودم یا در اطرافم (که شاید هیچ ارتباط مستقیمی هم با من نداشته) اتفاق افتاده بوده و برام ناخوشایند بوده و حس تلخش از اونموقع توی ناخودآگاهم ذخیره شده، بدون اینکه دیگه اصلاً بهش فکر کرده باشم. و حالا وقتی بتونم ریشه و دلیلش رو شناسایی کنم، راحت تر می تونم با این اضطرابی که قبلش به نظرم بی دلیل بود کنار بیام.

* به طور کلی، موضوعی که بارها خودم تجربه اش رو داشتم اینه که هر چی بتونم سطح انرژی ام رو از اون میزانی که در  زمان اضطراب تجربه می کنم بالاتر ببرم، می تونم در کاهش این اضطراب به خودم کمک کنم.  بالا بردن سطح انرژی هم میتونه با یکی از اقدامات کوچک زیر باشه:

پیاده روی در یک طبیعت آرام و زیبا، ورزش، گوش دادن به موسیقی های الهام بخش، مطالعه، نوشتن، گذاشتن پست جدیدی برای وبلاگم، گفتگوهای درونی مثبت با خودم، صحبت کردن با یک دوست خوب و صمیمی (نه حتما در زمینه مشکل خاصی)، به یاد آوردن خوبیها و خاطرات خوب از کسی که  در گذشته به هر دلیلی از او رنجیده ام، گرفتن پیام یا پاسخی از کسی که برام اهمیت داره، بیدار کردن انگیزه و شور و شوق در خودم برای ادامه دادن، قدردانی از نعمتهایی که خداوند در اختیارم گذاشته و سپردن مسائلی از زندگیم به خداوند، که حس می کنم کنترلی بر روی اونها ندارم.

* راستی. این جمله ی کوتاه هم به نظرم در بعضی مواقع، خیلی میتونه کمک بکنه: “این نیز بگذرد…”