Menu
نویسنده مطلب : سید محمد یاسر رضایی

مطلب مورد بحث:

چالشها و سختی های کار فروش و فروشندگی


اگر شما هم سابقه‌ی فعالیت فروشندگی داشته‌اید یا در حال حاضر به فروشندگی اشتغال دارید، چه نکات و تجربیات دیگری دارید که به توضیحات بالا بیفزایید؟

سلام نمی دانم، چه عزیزی این مطلب را نوشته و یا گرداوری کرده است. ولی از فحوای کلام ایشان برمیاد که نیاز به درک عمیق بیشتری از شغل فروشندگی دارند.

فروشندگی یک اقدام پیامبر گونه است، چون خیلی ها قائل هستند که پیامبران الهی نیز باید اعتقادات خود را در سخت ترین شرایط عرضه می کردند و برای آن مشتری جلب می کردند.

فروشندگی زمینه خودشناسی را فراهم می کند. چون آن چه در مقاله به عنوان چالش جواب منفی از آن یاد شده است. همان فرصت های طلایی است که نشان می دهد نقصی در گفتگو و روان ما وجود دارد که قابل ردیابی است و پیدا کردن آن نیاز به زمان و یا مشاوره دارد.

این که در مطلب توصیه به برخورد دوگانه و دورویی شده است، نه تنها کمکی به فروش نمی کند، بلکه می تواند به مرور فرسودگی برای ما ایجاد کند.

من به عنوان یک فروشنده خودم را موظف می دانم برای تسلط خودم و احساس خوب به زندگی داشتن، واقعیت های درونی و بیرونی خودم را بپذیرم و با آن درگیر نشوم و برای آن راه حل پیدا کنم و الا دیوار حاشا بلند است. برای مدتی خودفریبی می کنم و بعد از مدتی هم به این نتیجه می رسم که دیگر فریبی هم مانعی ندارد!!! چون باید کار فروش پیش برود.

با این قسمت که کار فروش عزت نفس بالایی نیاز دارد کاملا موافقم. باید شما توان روحی فوق العاده ای داشته باشید که این توان در حوزه مدیرت و هم حوزه فروش جز علتهای تامه برای احراز این دست مشاغل است.

چه استهلاک‌ها و اصطکاک‌ها و چالش‌هایی، انگیزه‌ی فروشندگان را می‌گیرد یا انرژی آن‌ها را کاهش می‌دهد؟
طبیعی است به عنوان بشر، در هر رده شغلی که در سازمان باشیم، انگیزه های ما در برهه ای از زمان زیاد یا کم بشود.

نوع بینش ما به این موضوع می تواند دنیای ما را تغییر بدهد. به این معنا که اگر من موضوع انگیزه را یک مساله بیرونی ببینم که در کار فروش وای به حالم خواهد بود. از درگیری روانی با مدیران و مشتریان گرفته تا درگیری های داخلی که بعد از این درگیری های بیرونی پیدا میکنم، بزودی من را از پای درخواهد آورد.
بنابراین توصیه می کنم بر روی خودشناسی خودمان بیشتر کار کنیم تا منشا انگیزه هایمان درونی بشوند تا بیرونی . اینطوری کمتر آزار می بینیم و کمتر آزار می رسانیم.

یک انسان خودساخته، بدون آن که بخواهد در سازمان دست و پا بزند، اتوماتیک وار هم دیده می شود و هم شنیده نمی شود. اینطوری نیاز نیست به قول نویسنده آرزوی رفتن یا مرگ کسی را بکند! تا پله های ترقی را طی کند.