Menu
نویسنده مطلب : سعید میربرون

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


تصمیم  اشتباه: خرید اسپیلت از بانه بصورت تلفنی
پارسال بعد از بازسازی خونه تصمیم گرفتم براش اسپیلت بخرم. مختصر جستجویی کردم و به این نتیجه رسیدم که سیستم های دارای “اینورتر” گویا صرفه جویی قابل ملاحظه ای در مصرف انرژی دارند. تا اینجا صورت مساله برام مشخص شد: خرید یک اسپیلت برند معتبر، دارای اینورتر و حجم ۱۸۰۰۰
از آشنایی که فروشگاه لوازم خانگی داشت پرسیدم، گفت که حدوداً باید ۳٫۸ میلیون پول بدم. به نمایندگی شرکت زنگ زدم گفت قیمت اون مدل ۴٫۳ میلیون تومان هستش. دوستی هم که به تازگی یک تلویزیون LCD به قیمتی حدود ۶۰% بازار از سقز خریده بود، توصیه کرد که از اونجا خرید کنم و برای تسهیل کار من گفت که همه فروشگاه های بانه و سقز ارسال هم دارند. به فروشگاهی در بانه (که از طریق اینترنت پیدا کردم) زنگ زدم، قیمت داد ۱٫۹ میلیون! ۱۰۰ هزار تومان بیعانه میخواست و بلافاصله ارسال می کرد. اطمینان داد که دستگاه برند LG با حجم ۱۸۰۰۰  و اینورتردار هستش.
از جزییات داستان که بگذریم آقای بانه ای اسپیلت رو فرستاد، مابقی پولش رو گرفت و رفت.
برای نصب به نماینده شرکت LG زنگ زدم. اومد و دستگاه رو دید و گفتش این نه اینورترداره، نه ۱۸۰۰۰ و نه حتی LG.
هرچه به آقای بانه ای زنگ زدم زیر بار نرفت و در ادامه دیگه تلفن منو هم جواب نداد.
دستگاه رو گذاشتم انباری، به نمایندگی رسمی LG زنگ زدم و یک اسپیلت ۴٫۳ میلیونی رو خریدم و مساله خاتمه یافت.
********************************************
در این خریدها، فاکتورهای عمده مد نظر من صرفه جویی در وقت، درگیری ذهنی کمتر، خدمات پس از فروش و متناسب بودن کارکرد دستگاه با نیازم هستش. (ارزش غالب یا معیار)
طبق نظریه عقلانیت محدود هربرت سایمون، من به محض رسیدن به یک نتیجه نسبتاً رضایت بخش،بدون جستجو در دیگر جنبه های مساله متوقف شده بودم. مساله رو اونقدر ساده دیدم که از خلاقیت در حل مساله غافل موندم و نتونستم راه حل های متفاوت دیگه ای برای حل مساله پیدا کنم. تحمل شرایط ابهام رو نداشتم  و استدلال برای نقض هر گزینه ای که تایید می کردم رو ننوشتم. بدون توجه به مباحث تفکر واگرا، همه راه ها رو به سمت بانه بردنم و امکان خرید از گزینه های دیگه رو به طور کامل بررسی نکردم.
در تعریف مساله و نامگذاری هم اشتباه کردم. نمیدونستم که هدفم خرید یک اسپیلت: ارزان یا معتبر یا با گارانتی و خدمات پس از فروش و یا با تکنولوژی روز هستش. فک کنم ابهام در این قسمت باعث شد، فروشنده نام مساله رو برای من تعریف کنه: خرید اسپیلت ارزان.
من دغدغه و تخصص خودم رو به مساله تحمیل کرده بودم. چون سفر زیاد میرم و اغلب شهر ها و مناطق ایران رو دیدم، یه جورایی با هیچ جا احساس قریبی نمیکنم و این حس باعث شد اون ترس لازم برای خرید از یه جای نا آشنا رو نداشته باشم. افق زمانی مساله رو تا پرداخت پول دیده بودم. نه خدمات پس از فروش و غیره. برای مشورت کسانی رو انتخاب کردم که الگوها و ارزش هایی مغایر در خرید با من داشتند. برون ریزی ذهنی نکردم و محاسبات مقایسه گزینه ها رو فقط در ذهنم انجام دادم. اگر مزایا و معایب هر گزینه رو می نوشتم قطعاً مساله روشن تر می شد. انبوهی از خطاهای شناختی از قبیل دسترسی سریع مغز به اطلاعات، برخورد گزینشی با با اطلاعات و خطای خود تایید (تعمیم خریدتلویزیون از سقز به اسپیلت از بانه) و تعارض شناختی (توجیه رفتار و کنارگذاشتن معیار خدمات پس از فروش) رو هم مرتکب شدم.
بنظرم اگه در فقط تعریف مساله و نامگذاریش دقت بیشتری می کردم، ارزشهای غالب و معیارهای خودم رو رتبه بندی می کردم سیستم دو رو هم روشن میکردم نتیجه بهتری می گرفتم.