Menu
نویسنده مطلب : محمدحسین پور

مطلب مورد بحث:

عوامل و موانع پرورش و شکوفایی استعدادها


در مورد علاقه و نقش تعیین کننده آن درمیزان موفقیت در تبدیل توانمندی به استعداد من همیشه با یک نوع تناقض روبرو بوده ام. قبلا هم در کامنت های خودم نوشته بود که ظاهرا استعداد سیلوگرام در من زیاد است ولی شاید هوش عددی خیلی بالایی نداشته باشم.  این موضوع باعث شد علی رغم تلاش زیاد در رشته ریاضی درکنکور، در دانشگاه دبیری زبان انگلیسی بخوانم. اما هیچگاه نتوانستم خودم را به خواندن زبان قانع کنم. زیرا این رشته درسی را چیزی جز مجموعه ای زا حفظیات نمی دیدم. از طرفی دور بودن از فضای آموزشی یادگیری ریاضیات و فیزیک کار را برای من بسیار دشوار ساخت. گرچه بعدها با کمک همین زبان خارجی توانستم در مقطع ارشد فیزیک بخوانم و ظاهرا در آن زمان خیلی هم از نتیجه کار راضی شدم اما گذشت زمان خیلی از مشکلات را در برابر من آشکار ساخت. اینکه به قول محمدرضا عزیز وقتی سر از چیزی در نمی آوری فکر می کنی خیلی ساده و غیرپیچیده است ولی وقتی شروع به یادگیری می کنی تازه با مشکلات محیط آشنا می شوی. من هم ابتدا فیزیک را خیلی ساده می پنداشتم. اما با وجود کسب مدرک در این رشته در مقطع ارشد که در  سیستم دانشگاهی ایران خیلی هم سخت نیست بعدها دیدم که پشتم خالی است و انبوهی از مطالب در فیزیک وجود دارند که به راستی دو سال ارشد خواندن هیچگاه نمی تواند منجر به یادگیری آن ها شود. حالا در پشت کنکور دکتری مانده ام. نه آنچنان سواد و دانشی دارم که بتوانم در زمینه  فیزیک ادامه بدهم و نه رویی دارم که برگردم. گرچه برای برگشتن هم کار پیچیده است و باید حتما دوباره ارشد زبان بخوانم. حالا در انتخاب این مسیر دچار تناقض بین علاقه و استعداد شده ام. از طرفی فکر می کنم و در واقع می بینم که استعداد سیلوگرامی خوبی دارم و ادامه تحصیل د ررشته های زبان برایم راحت است و از طرفی هیچ علاقه ای به ادامه این زمینه ندارم.  از سوی دیگر عاشق ریاضیات و فیزیک هستم ولی خود را دارای استعداد کافی در ادامه آن مسیر نمی یابم.  حالا فقط با این توجیه که شاید بد شروع کرده ام همچنان در پشت سد فیزیک دست و پا می زنم.