Menu
نویسنده مطلب : حسن خان

مطلب مورد بحث:

خودافشایی مدیریت شده به عنوان یک مهارت ارتباطی ارزشمند (قسمت اول)


     با بررسی ای که انجام دادم، فکر می­کنم در مورد موفقیت­ها، رویدادها و احساسات بیشترین خودافشایی و در مورد اهدافم کمترین خودافشایی رو دارم و سعی میکنم اهدافم رو تا رسیدن به یک نقطه­ی مطلوب و مطمئن افشا نکنم مگر اینکه به کمک کسی برای رسیدن به هدفم نیاز داشته باشم که اون هم به صورت محدود و مدیریت شده انجام میشه. اما گاهی قبل از انجام خودافشایی، کمی راجع بهش فکر می­کنم، ولی در اکثر موارد فکر کردنِ من شاید خیلی عمیق و دقیق نباشه و همه­ی جوانب رو درنظر نگیرم که گاهی از انجام افشاگری پشیمون میشم!
    برخی افشاگری­ها رو در فضای آنلاین راحت­تر انجام میدم چون فضای فکری بهتری رو برای تشریح جزئیات فراهم میکنه؛
    عمده­ی افشاگری من، با هدف نسبتاً مشخص و به صورت مدیریت شده انجام میشه؛ مثلا خودافشایی رویدادها، شکست­ها، احساسات. در برخی موارد هم صرفاً برای برقراری ارتباط نزدیک­تر با دوستانم، به انجام خودافشایی خاطرات اقدام می­کنم.
    خودافشایی دیگران قطعا به قضاوت من نسبت به اونها بستگی داره. به عنوان مثال در صورتی که طرف مقابل، خودافشایی را به شکلی انجام بده که احساس کنم اطلاعات محرمانه را هم بازگو می­کنه(موضوع خودافشایی)، من در خودافشایی خودم با ملاحظه­ی بیشتری عمل خواهم کرد. مثلاً ممکنه طرف مقابل دست به خود افشایی بزنه، با این هدف که ما هم اقدام به خودافشایی بزنیم و راز مگو را برملا کنیم!
    در مجموع با وجود اینکه من شخصیتی نسبتاً درونگرا دارم، فکر می­کنم که خودافشایی نسبتاً بالایی دارم و در برخی حوزه­ها بیش از اندازه خودافشایی می­کنم!