Menu
نویسنده مطلب : مهدا

مطلب مورد بحث:

قانون مورفی چیست؟ | قوانین مورفی چه چیزی را به ما می‌آموزند؟


وقتی سال اول دانشگاه بودم هنوز نرم افزارهای دیکشنری به گستردگی الان در دسترس نبود. آن هایی هم که بود برای یک کلمه انگلیسی یک یا دوتا معادل فارسی داشتند که معمولا به دردخور نبود. من فرهنگ آریان پور دوجلدی تهیه کردم که هر جلدش یک کتاب عظیم بود. وقتی دنبال یک کلمه در یک جلد میگشتم به نظر می آمد کلمه بعدی حتتتما در جلد دیگر است. این فکر در تئوری مضحک بود اما ظاهرا صحت داشت. یک روز نشستم و یادداشت کردم. تا پایان کار که حدود ۳۰ یا ۴۰ کلمه را دیده بودم آمارم نشان میداد توزیع تقریبا در دوجلد یکسان بوده است و صرفا مغز من سختی ها را بزرگ تر از میزان واقعی برآورد می کند.

نکته دومی که به ذهنم می رسد در محیط کاری ام، یک داروخانه دولتی که در برخی ساعت ها تراکم نسخ و حجم کار خیلی بالا می رود و کنترل شرایط و جلوگیری از خطا احتیاج به دقت بیشتر از معمول دارد، می بینم. برخی مراجعان از لحظه ورود به داروخانه، همان لحظه که دروازه گشوده می شود و پا به داروخانه میگذارند ابری از هیجان و استرس را همراهشان می آورند. تن صدای آنها معمولا از حد معمول بالاتر است. با همراهشان و یا با موبایل و یا با خودشان در حال صحبتند. از لحظه ای که به سمت بخش پذیرش نسخ می روند هیجان منتقل می کنند. به همکار پذیرش تاکید دارند دارو اصل باشد. نسخه اشتباه نشود. مریض بدحال است. من عجله دارم. ماشین را جای بدی پارک کرده ام. مشابه ندهید. بعد از تحویل نسخه به هر کدام از همکاران که در محدوده دیدشان است تاکید میکنند که مراقب نسخه آنها باشد.

با اینکه همکاران من جزو بهترین پرسنل هستند وقتی نسخه را به من تحویل می دهند معمولا در این نسخه ها خطا اتفاق افتاده است.

و اگر تصحیح نسخه را پیش چشم بیمار انجام بدهم بازخوردهای مختلفی از : می دانستم بی کفایتین، من همیشه این بلا سرم میاد، خوبه گفتم عجله دارم، اگر حواسم نبود! مریضمو به کشتن میدادین، نسخمو بدین اصن نمیخوام …. میگیریم.

و وقتی این هموطن از در داروخانه بیرون می رود همه نفس راحتی می کشند انگار که یک کار سخت به پایان رسیده است.
بر اساس این دست تجربه ها من فکر می کنم ما خودمان بازوهای قوی ای برای تحقق بخشیدن به این قوانین هستیم.