Menu
نویسنده مطلب : فائزه مقدم

مطلب مورد بحث:

مزایا و معایب کار کردن برای شرکتهای بزرگ


متمم عزیز

من سالهای زیادی در شرکت های کوچک کار کردم و همیشه مدیر بودم با محدوده ای باز از اختیارات برای تصمیم گیری و فرصت های بیشمار برای سعی و خطا ی انواع مدل های مدیریتی داشتم. یک اتاق کار مستقل با پنجره و نور زیاد داشتم اجازه دسترسی به همه بخش های شرکت انبار و پشت بام حیاط و آبدارخانه و همه اطلاعات شرکت و حضور در همه جلسات شرکت. گاهی وقتها در انبار مستندات قدیمی رو بررسی می کردم و از نامه ها و حکم ها از نامه های استعفا یا اعتراض روزنامه دیواری درست می کردم، گاهی به آبدارچی می گفتم پشت بام رو مرتب می کرد جلسه هیئت مدیره رو می بردیم بالا در هوای باز، گاهی با همکاران روبروی مدیرعامل می نشستیم و جلسه نقد آزاد می گذاشتیم. اما هر بار در جمع های خانوادگی و دوستانه وقتی از من سوال می پرسیدند کجا کار می کنی؟ کسی شرکت کوچک ما را نمی شناخت و این برای من همیشه ناراحت کننده بود. بعد از سالها وارد شرکت بزرگ شدم، ساختمان شرکت بزرگ شاید بیست برابر شرکت قبلی بود با تجهیزات شیک و مدرن و دریایی از کارمند و مشتری و در همه جا دوربین و نگاه مخفی همه همکاران به دوربین ها. مدیر بودم اما تشریفاتی و نه از آزادی و دسترسی به همه چیز خبری بود و نه اختیار  برای تصمیم گیری.

شرکت بزرگ واقعاً واقعاً مثل یک قطار بزرگ و پرسرعت و در حرکت است، همانطور که قطار مسافرهایش را هرگز نمی شناسد فقط در ایستگاه ها آنها را پیاده و سوار می کند مدیرعامل یا مدیران ارشد سازمان های بزرگ هم اصلا منابع انسانی و توانمندی آنها را نمی شناسند.

بنابراین به نظرم حکم کلی نیاز نیست که صادر کنیم، همانگونه که اشاره کردید وقتی در یک جمع بگویم شرکت ما بزرگ یا کوچک است حکم کای صادر شده است.

تجربه من این است که کار و تلاش و موفقیت و فرصت رشد فردی در شرکت کوچک باز است و انتها ندارد. به نظرم خنده ها در شرکت کوچک واقعی و از ته دل هستند.