Menu
نویسنده مطلب : نیره افتخار

مطلب مورد بحث:

دلالی چیست؟ واسطه گری چه تفاوتی با دلالی دارد؟


سلام

یک شرکت تولیدی بازرگانی را در نظر بگیریم که در بخش خصوصی ایجاد شده و مالکان مدیران فعلی شرکت هستند (که فکر می کنم یک شکل شایع شرکتهای خصوصی داخلی باشد).

تصمیم اول: مالکان با رشد شرکت تصمیم می گیرند که مدیر عاملی حرفه ای (وشناخته شده) را برای مدیریت شرکت برگزینند

طبعا، چنین کاری موجب می شود کنترل آنها بر امور روزمره شرکت کاهش یابد، اما در عوض، چون حیات و ممات مدیرعامل در گروی عملکرد بهینه شرکت است، پس اثربخشی و کارایی باید افزایش یابد؛ با فرض سوابق مثبت مدیرعامل (به لحاظ اخلاق حرفه ای)، این منجر به پایداری می شود اما لزوما به ثبات نمی انجامد، مگر اینکه سیاست مدیرعامل جدید این باشد (مثلاً‌من با شمای کارمند قرارداد بلندمدت می بندم به این شرط که… یا قراردادکوتاه مدت می بندم با این شرط که…)

تصمیم دوم

مالکان شرکت برای گرفتن پروژه مجبور می شوند افرادی سفارشی را استخدام کنند که در سطح سایر کارکنان نیستند و نظم شرکت را بر هم می زنند

این یعنی از میان رفتن ثبات و پایداری توامان

تصمیم سوم

مالکان شرکت تصمیم به برون سپاری واحد تولید می کنند؛ این موضوع برای واحد تولید می تواند عدم ثبات را به دنبال داشته باشد اما، در صورتی که بتوانند اثربخشی خود را حفظ نمایند و کارایی شان را ارتقا دهند، ثبات خواهد داشت

در مورد مبحث دوم، چرا که نه!

مثلاً در ژاپن، ما این مفهوم را داریم که قراردادهای کارکنان مادام العمر هستند، اما پایداری هم در کنارش وجود دارد؛ این هم سویی اینها با همدیگر،علاوه بر معیارهای فردی، معیارهای اجتماعی-فرهنگی هم دارد؛ به آموزش هایی که از کودکی دریافت کرده ایم هم بستگی دارد. اینکه من چقدر پایداری را تجربه کرده ام که بتوانم فرقش را با ثبات بفهمم و ارزش هر کدام را بدانم، در انجام کارهایی که هر دو را تامین می کند، بسیار نقش دارد

سوم، نکته محوری ایجاد ارزش افزوده است؛ منِ شرکت بازرگانی صرف اگر به دنبال ارائه خدمات پس از فروش یا مشاوره خوب اولیه برای انتحاب دستگاهی که دقیقا متناسب با نیاز من است، یا ارائه آموزشهای کاربرد بهینه دستگاه باشم، به نظرم می توانم پایداری بالاتری را برای خودم به ارمغان بیاورم