Menu
نویسنده مطلب : چراغی

مطلب مورد بحث:

چه عواملی موجب گسترش اعتیاد به کار می‌شوند؟


با سلام،
به نظرم یکی از مواردی که باعث میشه   افراد معتاد به کار بشن یا محسوب بشن ، به صورت خیلی کلی اینه که کار کم کم میشه بخش مهمی از شخصیت یک فرد . کار تقریبا بخش زیادی از هویت فرد را تشکیل میده،یعنی اگر کار را از وی بگیریم او فرد چیزی  دیگری برای سرگرمی یا مشغول بودن و انجام دادن و برای ارائه  نداره،بلد نیست ،نمی دونه چکار کنه، اون فرد تشویق هاش را ازخوب کار کردنهاش گرفته ،لذت هاش و تفرحاتش در کارش اتفاق افتاده، اون حس استقلالش ،آزادیش ،غرور و برتری در  کارش اتقاق افتاده ،اینها کم کم باعث میشه فرد معتاد به کاربشه،یه حلقه مثبت تشکیل میشه ،بیشتر کار میکنه ،احساسات بهتری دریافت میکنه چه از درون وچه از محیط اطرافش که حتی پولی که بابت کارش میگیره اون احساس را براش نمی تونه ایجاد کنه به هر دلیلی (شاید بلد نیست با حقوقش چه کاری انجام بده که لذت بهتری ببره و خیلی عوامل دیگه )
در ادامه یه موردی را تعریف کنم شاید دلیل چندان بی ربطی به اعتیاد به کار نباشه ،  در یک پروژه ای در جنوب که معمولا افراد اقماری کار می کنند . فردی بود حدود ۵۰ ساله که همه با هم در یک ماشین ،اول صبح به سمت کارگاه می رفتم، نفر جلویی پزشک کارگاه بود،در طول مسیر که صحبت میشد،آقای دکتر رو به  آقای مسن کرد  و گفت  ببخشید من یه سوال از شما  دارم خیلی فکر کردم ولی نفهمیدم  که شما با این سن و سال و بعد از بیست- سی سال تو این پروژه ها چرا کار میکنید ،مطمئنان به دلیل مالی نیست  که این دوری را تحمل می کنید؟ آقایی که سنشون بالا بود با کمی مکث  جواب داد من همیشه به این جوون ها میگم که بیشتر از ده سال تو پروژه ها دور از خانواده هاتون نباشید ،بعد از اینکه یکم پول جمع کردید ، بگردید کنار خانواده هاتون و یک کسب و کار نزدیک محل خونتون انتخاب کنید. گفت آقای دکتر، من دیگه مریضِ کار شدم.من دیگه نحوه برخورد با زن و بچه و فایل و همسایه را بلد نیستم.نمی دونم اونها چطوری فکر می کنند.به چی دل خوشن؟ من روز سوم که خونه باشم  ،دیگه دوست دارم برگردم سرکارم.حس می کنم اینجا،سرکار وقتم مفید تره   ،تو خونه احساس بیکاری می کنم.
هر چند در مثال بالا خیلی عوامل نقش دارن ولی نوع خود کار گاهی می تونه باعث گسترش اعتیاد به کار بشه.