Menu
نویسنده مطلب : حسن سلمانزاده

مطلب مورد بحث:

داستان گرگها: تنها داستان واقعی زندگی


گر درطلب گوهر کانی کانی
گر روز و شبان در پی جانی جانی
من فاش کنم حقیت مطلب را
هر چیز که اندر پی آنی آنی

 

یاد یک بازی کودکانه که بزرگترها برای کودکان رفم می زنن افتادم که ظاهرا  با یک روش اجرا میشه ولی در دو جای مختلف در کره هستی یادگیری متفاوتی داره. حتما بازی صندلی بازی یادتان هست ؟ یک صندلی کمتر از تعداد بچه ها می گذاشتن و تا موسیقی پخش می شد کودکان دور صندلی می چرخیدن و هراسان منتظر قطع موزیک بودند تا بلافاصله روی صندلی بنشینند و بیچاره طفلی که صندلی گیرش نمی آمد! سرخورده و شرمگین از بازی خارج می شد و چه فکرها که به سرش خطور نمیکرد.

و اما همین بازی در جای دیگر! شاید ژاپن ! بعد از قطع موزیک همه بچه ها باید طوری رفتار کنند که همه روی صندلیها جای بگیرند. اولش راحت به نظر می رسه و نفر آخر روی پای یکی از دوستانش مینشینه ولی قاعده بازی اینه که هر بار یک صندلی کم میشه ولی کودکی از دور خارج نمیشه و اینبار دو نفر باید امدادرسانی بشن و بازی به همین منوال ادامه داره و صندلیها کمتر و کمتر و کمک به هم بیشتر و بیشتر میشه و طوری پیش میره که بچه ها یاد میگیرن به قویتر ها تکیه و اعتماد کنن و قویترها هم یاد میگیرن به ضعیفترها کمک کنن و اینجوری میشه که ماجرای زلزله ژاپن را با اون همه مصیبتی که براشون داشته مدیریت می کنن.

نگرش به زندگی با داستان گرگها متفاوت میشه اگه نگاهمون همدلی و کمک به همه باشه

جانتان خوش