Menu
نویسنده مطلب : علی اختری

مطلب مورد بحث:

پشیمانی در تصمیم گیری: کارآفرینی انتخاب من نبود


+ اول از همه این مصاحبه وین با cultofmac رو بخونید که به نظرم خیلی خیلی قابل تامل ـه:

اگر در اپل می ماندم، احتمالا الان ثروتمندترین مرد قبرستان شده بودم.

استیو وازنیاک هم درباره وین میگه:

او نباید هرگز از تصمیمی که گرفت پشیمان باشد؛ زیرا این تصمیم را با استفاده از منطق گرفت.

ادامه صحبت هاش و البته توضیحات خیلی بیشتر درباره زندگی اش رو اینجا بخونید.

+ این موضوع با اسم اثر «من از همان اول می دانستم» و «پیشداوری بازنگری» توی کتاب تفکر سریع و کند بررسی شده. در واقع خیلی از ما، تصمیمات مون رو با نتایجش، نه با فرایند، بررسی می کنیم. قضاوت درباره اینکه وین، با اطلاعاتی که داشت، تصمیم درستی گرفت یا خیر، سخت ـه اما باید قبول کرد که خیلی مواقع، یه تصمیم احمقانه، ممکن ـه نتیجه عالی بده یا برعکس، یه تصمیم عالی، نتیجه خیلی خوبی نداشته باشه. خیلی مواقع، اشتباه افراد آشکارا به نظر میاد، که در واقع همون اثر «من از همان اول می دانستم» هستش، اما اگه خودمون رو توی اون شرایط قرار بدیم، می بینیم که ما هم تصمیم متفاوتی نمی گرفتیم.

+ در واقع ما از این تصمیم، فقط می دونیم که تصمیم، “نتیجه” خوبی نداشته، اما اینکه فرایند تصمیم اشتباه بوده یا نه رو نمی دونیم. شاید به نظر، این دوتا موضوع، یکی باشن، اما اصلا اینطور نیست، فقط عوامل مشترکی این بین هستش. مثل اینه که بگیم کسی که درس علوم پنج دبستانش خوبه، می تونه دکتر خوبی هم بشه. در نگاه اول، عاقلانه به نظر میاد، اما اصلا اینطور نیست. کسی که علومش خوبه، توانایی هایی مثل حفظ کردن، درک کردن، حتی علاقه به این درس رو داره اما یه دکتر موفق، باید توانایی هایی مثل تسلط بر دست، مدیریت گروه، مدیریت ریسک و مدیریت استرس و نظیر این ها رو هم داشته باشه.

+ موضوع بعدی، خوشبینی بیش از اندازه هستش. همه می دونیم که احتمال موفق بودن یه کسب و کار نو پا، بسیار کم ـه. در واقع یه کسب و کار کوچیک در آمریکا، تنها ۳۵ درصد شانس داره که پنج سال دووم بیاره (یه آهنگ پایه بسیار خوب)، اما کارآفرینان، فکر می کنن که خودشون از بقیه بهترن، هیچ کارآفرینی خودش رو در سطح بقیه یا پایین تر نمی دونه، همه فکر می کنن که اونا، همون ۳۵ درصد هستن (همه فکر می کنن راننده ای عالی هستن!). اما این خوشبینی، هزینه بر هم هست.

لینک مرتبط

لینک مرتبط ۲

+ مسئله وقتی بدتر میشه که رسانه ها، خطای دسترس پذیری رو هم اضافه می کنن به این مخلوط خطاها. اون ها همیشه مدیرها و کارآفرین های خوش بینی رو نشون میدن که توی کارشون، موفق بودن. کم پیش میاد رسانه ها برن با ۶۵ درصدی که توی کسب و کارشون شکست می خورن، مصاحبه کنن. به خاطر همین وقتی حرف از کارآفرینان موفق می زنیم، سریع استیو جابز و بیل گیتس و امثالهم میان توی ذهن مون و مغز، باور می کنه که تبدیل شدن به یه کارآفرین موفق، خیلی راحته. اما به کارآفرین های شکست خورده فکر کنید.

شما چندتا کارآفرین شکست خورده می شناسید؟ مغزمون به آمار توجهی نداره.

+  در بخشی از صحبت های وین، اون اذعان می کنه که رقبای اپل، خیلی سرسخت تر از اون ها بودن و این هم یکی از دلایل تسلیم شدن او بوده. به نظر من این بخش از تصمیم گیری وین، تحسین برانگیزترین بخش محسوب میشه. دنیل کانمن، خطایی رو به نام «غفلت از رقابت» تعریف می کنه. همون موضوعی که باعث میشه ۹۰ درصد راننده ها فکر کنن بهتر از میانگین هستن. ما فقط روی توانایی ها و استعدادها و برنامه های خودمون تمرکز می کنیم و توانایی های رقبا رو نادیده می گیریم. وین، اون سوال کلیدی رو از خودش پرسیده:

“با در نظر گرفتن توانایی ها و منابع دیگران، ما چقدر شانس موفقیت داریم؟”

+ وین، با گرفتن این تصمیم، خطای شناختی حفظ وضعیت موجود رو هم شکست داد. واقعا تصمیمش خیلی عالی بوده!