Menu
نویسنده مطلب : سارا حق بین

مطلب مورد بحث:

جملاتی از کتاب در جستجوی زمان از دست رفته نوشته مارسل پروست


سلام به دوستان

با اجازه متمم عزیز یک پاراگراف زیبا از این کتاب خواندنی را در اینجا برای دوستان نقل می کنم:

خاطرات عشق از قانون های عام حافظه، که خود پیرو قانون های عام تر عادت اند، مستثنی نیستند. از آنجا که عادت همه چیز را سست می کند، آنچه ما را بهتر به یاد کسی می اندازد درست همانی است که از یاد برده بودیم (چون بی اهمیت بوده است و در نتیجه گذاشته ایم که همه نیرویش را حفظ کند). از همین روست که بهترین بخش یاد ما در بیرون از ماست، در نسیمی بارانی، در بوی نای اتاقی یا بوی آتشی تازه افروخته، در هر آنچه آن بخشی از خویشتن را در آن باز می یابیم که هوش، چون به کاریش نمی آمد، نادیده گرفته بود، واپسین گنجینه ی گذشته، بهترین، همانی که وقتی چشمه ی همه اشکهایت خشکیده می نماید، باز می تواند تو را بگریاند. بیرون از ما؟ و به بیان بهتر درون ما، اما از چشممان پنهان، در پرده فراموشی ای بیش و کم دیر پاییده. تنها به یاری همین فراموشی است که گهگاه می توانیم آنی را که زمانی بودیم بازیابیم، در برابر چیزها همانی بشویم که در گذشته بودیم، و دوباره رنج بکشیم، چون دیگر نه خودمان آن آدم گذشته هاییم، و او کسی را دوست می داشت که ما اکنون به او بی اعتناییم.