Menu
نویسنده مطلب : علی اختری

مطلب مورد بحث:

گفتگو درباره کارتون: دومین قلاب


تصویر اول: پیدا کردن مسئله یه وقت هایی خیلی سخت میشه. با نگاه کردن به جلویت که هیچ، دور و ور و عقبت رو هم که نگاه کنی، نمی تونی به مسئله واقعی پی ببری. بعضی موقع ها اصل مسئله، توی نقطه کوری قرار داره که هرگز بهش فکر هم نمی کنی. یه مثال توی این مطلب زده شده، تصویر من رو یاد اون انداخت:

اگر فردی برای حسابداری انتخاب شده و اکنون انگیزه کافی در او دیده نمی‌شود، الزاماً‌ به این علت نیست که مثلاً بر اساس مدل MBTI تیپ شخصیتی او ENTP است و ما فکر می‌کنیم اگر ISTJ بود می‌توانست حسابدار بهتری باشد.

ممکن است کمی تحقیق و بررسی نشان دهد که وی سال گذشته، پس از تنظیم گزارش‌های مالیاتی، قرار بوده ده میلیون تومان پاداش دریافت کند که مدیریت بعداً این وعده را عملی نکرده یا انکار کرده است.

تصویر دوم: توی کتاب مطالعات اجتماعی مون درسی درباره انتخاب همسر داشتیم، من رو یاد اون درس انداخت. هیچ ریلی نیست که دو خطش دقیقا رو به روی هم باشن، اگر هم باشن، خوب قطار روی اون حرکت نمی کنه! اما اگه این دو خط عمود هم باشن، اون موقع هم جز انفجار، چیزی حاصل نمیشه.

یه برداشت دیگه از همین تصویر: گاهی وقت ها یه نفر باید کوتاه بیاد وگرنه همه چیز تموم میشه.

تصویر سوم: عدالت خداست؛ فرشته ها برای یه نفر پورشه و بنز و امثالهم میارن، برا یه نفر هم وصله.

یه برداشت دیگه: به نظرم این پسر فقیره آرزو کرده بود خدا براش وصله بفرسته تا لباس هاش رو بدوزه و لازم نباشه باباش، پول لباس جدید رو بده؛ یهو با این همه وصله مواجه شد. داره با خودش میگه کاش یه چیز بهتر خواسته بودم. خیلی آموزنده نیستش، فقط داستانی بود که به ذهنم رسید.

تصویر چهارم: وقتی آرزوهای بزرگ داشته باشی، اما تلاش نکنی، غرق میشی. من رو یاد افرادی می اندازه که سطح علمی شون خیلی پایینه اما باز هم می خوان برن رشته تجربی و دکتر شن. تصویر یه کم غمگینه اما تصور قیافه طرف بعد از سوار قایق شدن، برام خیلی خنده داره.

پس بزرگ آرزو کنید، اما زیاد هم تلاش کنید؛ آرزوهای بزرگ، بدون تلاش=غرق شدن.

تصویر پنجم: علم هستش که می تونه تمام دنیا رو بیاره توی لوله آزمایش انسان ها.

تصویر ششم: زیاد می تونم درباره ش بنویسم اما این جمله به نظرم کافیه:

“اونقدرها که فکر می کنی هم باهوش نیستی!”