Menu
نویسنده مطلب : بانو

مطلب مورد بحث:

پاراگراف فارسی: با دختری دوست شو که...


خودم به شخصه عاشق کتاب و کتاب خوانیم و سعی می کنم همیشه این عادت خوب رو در خودم حفظ کنم و به کسانی که اهل کتابخونی هستن هم حس خوبی دارم و از اینکه در مورد کتابایی که خوندیم حرف بزنیم لذت می برم.
هر چند این جنس آدم های کتابخوان معمولا کم هستند و کمتر میشه کسی رو پیدا کرد که یکی از علایق مشترکت باهاش کتاب دوستی و کتاب خوانی باشه.
این متن رو خیلی دوست داشتم، بسیار زیبا بود. با خوندنش به یاد جملاتی از کتابی که همین دیروز با خوندنش منو به فکر فرو برده بود افتادم، کتاب “یک عاشقانه آرام” نادر ابراهیمی.

در جایی از کتاب عسل زن گیله مرد(تازه ازدواج کرده بودند)، در مواجهه با بسته های پر از کتاب گیله مرد خیلی متعجب میشه و بهش میگه:
“تو واقعا همه ی اینها را خوانده ای؟
پس تو از پشت یک دیوار بلند کاغذی و مقوایی به زندگی نگاه کرده ای گیله مرد! از پشت یک دیوار تنومند. تو هیچ چیز را به همان شکل که هست ندیده ای.
تو هرگز به من نگفتی که زیر کوهی از کتاب دست و پا می زنی، وگرنه برای زندگی با تو شرط ترک اعتیاد می گذاشتم.تو زندگی را خوانده ای، لمس نکرده ای. تو در طول و عرض خاک مقدس زندگی راه نرفته ای، فقط زندگی را ورق زده ای و بر زندگی حاشیه نوشته ای. جنگل تو کاغذیست، تفنگ تو کاغذی، اعتقاد تو به مردم، اعتقادی کاغذی و پارگی پذیر. تو عطرها را خوانده ای، دشت ها را خوانده ای، نگاه ملتمس بچه ها را خوانده ای…
کتاب عاشق نمی شود، آواز نمی خواند، پای نمی کوبد، به دریا نمی زند، درد مردم را حس نمی کند…
تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لابلای کتاب ها. تو در کوه ها، در جاده ها و در کنار ستمدیدگان واقعی، رسم زندگی را یاد خواهی گرفت نه با غوطه ور خوردن در آثاری که در اتاق های دربسته نوشته شده و نویسندگانش هرگز نسیم را ندانسته اند و قایقی در تن توفان را…”

کاری به مخاطب این نوشته در کتاب و اینکه چطور آدمی هست ندارم اما به نظرم یه جورایی داره درست میگه، گاهی بعضی آدم ها این قدر در کتاب هایی که می خونن غرق میشن و این قدر دور و ورشون رو با انواع کتاب پر می کنند که از واقعیت های زندگی دور میشن. تبدیل میشن به آدمایی که فقط بلدن خوب حرف بزنند ولی در عمل هیچ کاری نکردند و خوندن این کتابا اون تلنگری رو که باید بزنه نزده، اون تغییری رو که باید ایجاد کنه نکرده. در واقع تبدیل میشن به یک انسان ناطق بدون عمل.
باید حواسمون باشه اینجوری نشیم.
حواسمون باشه زیر کوهی از کتاب دست و پا نزنیم، کمی هم به خودمون وقت بدیم که زندگی رو با تمام واقعیت هاش لمس کنیم.