Menu
نویسنده مطلب : ساناز مجرد

مطلب مورد بحث:

آرکتایپ‌های سیستمی | هدف گذاری اشتباه برای سیستمها


در کمیته‌ای مربوط به داوری ارزش‌ کیفی آثار چاپی یک موسسه‌ی فرهنگی، مشاور بودم. در اولین دستور جلسه‌ی یک سال اعلام کردند که قصدشان این است که از نظر تعداد آثار چاپی تا پایان سال مقام نخست را در بین موسسه‌های همتا داشته باشند.
در آن زمان تیم مشاورانی که من هم جزوشان بودم اعلام کردیم که دستیابی به این هدف با توجه به شاخص‌های کیفی موسسه امکان‌پذیر نیست و  به بهای افت کیفی تمام می‌شود.
هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که مدیر موسسه اعلام کرد که در حال حاضر کیفیت برای ما اهمیتی ندارد و به دنبال کمیت هستیم.
این نمونه‌ای از هدف‌گذاری اشتباه آگاهانه بود. وقتی داشتم این درس را می‌خواندم به این فکر کردم که گاهی ناآگاهانه هدف اشتباهی تعریف می‌شود. شاید ارتکاب خطای ناآگاهانه با آگاهانه از نظر خروجی چندان تفاوتی نکند؛ ولی درد خطای آگاهانه مثل این است که با چشم باز خودت را در چاه بیندازی.
در آن سالی که موسسه‌ی مورد نظر به هر تقدیری رتبه‌ی نخست چاپ را به دست آورد، کمیته‌ی مشاوره ناگزیر شد غیر از نظارت کیفی به اموری از قبیل آموزش نویسنده و اصلاح متن و بازنویسی آثار ضعیف هم بپردازد.
تمام این وظایف اضافه در سال‌های بعد که بودجه‌ی این موسسه به خاطر رکود اقتصادی به یک‌دهم میزان عادی کاهش یافت، باعث شد این موسسه به عنوان یک مسسه‌ی ضعیف در خدمات چاپی شناخته بشود؛ چون عملاً دیگر قادر نبود خدمات آن سال کمیتی را ارائه بدهد؛ ولی مراجعان انبوهش چنان انتظاری داشتند و همان مراجعان انبوه به تکرار، اسم بدی از موسسه را سر زبان‌ها انداختند.