Menu
نویسنده مطلب : مریم محمودی

مطلب مورد بحث:

اهمال کاری و به تعویق انداختن و نقش آن در ناشادی ما


من باید بگم بطرز وحشتناکی به این بیماری مبتلا هستم . ریشه اصلی اش کمال طلبی هست و گاهی اوقات عدم اعتماد به نفس. یعنی دوسوی یک طیف . گاهی به این دلیل نمیرم سراغ نوشتن یک مقاله که میخواهم ده تا منبع رو قبلش بخونم و همه چیزو قبلش دیده باشم پس کمال طلبم ، گاهی میترسم که برم سراغش و بفهمم که نمیتونم اون کارو انجام بدم.  البته بیشتر وقتا ترس قتی سراغم میاد که به دلیل اهمال کاری به میزان زیادی کار رو به تعویق انداختم .

عدم تخمین صحیح زمانی هم کفتید کاملا تجربه کردم، کارهایی که خیلی طول میکشن رو فکر میکنم یه شبه تموم میشه بنابراین میگذارمش برای شب اخر و خیلی کارهایی که فکر میکنم زمان زیادی میبره وقتی شروع میکنم میبینم ای بابا اینکه خیلی زود تموم شد من چطور انقدر کش دادم ماجرا رو .

راهکار واقعی به معنایی که تونسته باشم به حد خوبی به این مشکل غلبه کنم پیدا نکردم اما چندتا چیز هست که امتحانشون کردم و در بعضی مواقع جواب دادن . مثلا تعیین کردن زمان معین و اینکه در پایان فلان زمان باید فلان کار تموم شده باشه. برخی از کارهایی که زیاد کش میدادمشون رو گذاشتم برای روزهای اخر و اینطوری سعی کردم با جابجا کردن کارها توی لیست کارهای مهمترو بیارم جلو . کارهایی که بیهوده زمان زیاد براشون میزارم رو ببرم عقب تا فرصت کشش دادن نداشته باشم . در واقع دارم سعی میکنم راه حلهای سازگارتر با خودم را برای کم کردن هزینه های اهمال کاری پیدا کنم.

یه راه دیگه هم اینکه برای کارهایی که دوست داشتم روتین بن برام مثل ورزش روزانه به جای زمان تعیین کردن و هی به تعویق انداختن ، شروع کردم به انجام دادن ان هر وقت که فرصت پیش میومد و اینطوری هم با لذت انجامش خودم رو تشویق کردم به ادامه و هم دیگه از لیست کارهای تعویقی درش اوردم . تجربه خوبی داشتم و اینطوری پیاده روی روزانه رو تو برناهام گنجوندم .

اما همچنان از استرس کارهای مهم به تعویق افتاده احساس ناکارآمدی و بی اعتماد به نفسی میکنم و منتظر راهکارهای دوستان هستم.