Menu
نویسنده مطلب : علیرضا آذری

مطلب مورد بحث:

تفکیک تجربه ها به رویداد و احساس و تفسیر - از ضروریات افزایش عزت نفس


در شرکتی که کار میکنم سه برادر هستند که برادر کوچک دوست دبیرستانی من بود و دلیل کار کردن من در این شرکت ایشان هستند .ولی بخاطر مشکلات شدید شرکت و رو به ورشکستگی بودن کلا از ایران رفت و الان آمریکا هستند .ما بعد هشت سال با کمک دوستان تونستیم شرکت رو از ورشکستگی دربیاریم و تبدیل به یک برند کنیم .

رویداد :ایشان در آمریکا به یک شرکت معتبر روزمه کاری میفرستند وسابقه خودشون در شرکت رو اشاره میکنند .و آدرس وب سایت رو میدن .آن روزی که شرکت میخواسته وب سایت رو نگاه بکنه ، وب سایت بدلیل ایراد در سرور بالا نمیاد یا بعضی از قسمت ها رو نشان نمیده .وایشان با من تماس میگیره که من بدلیل اینکه با گمرگ درگیر حل مشکل ثبت سفارش بودم نتونستم صحبت کنم و قرار شد یک ساعت دیگه تماس بگیرم .بدلیل اتمام کار من بیش از وقت مقرر تماس من با ایشان دو ساعت با تاخیر انجام میشه که موفق نمیشم صحبت کنم یا خودشون جواب نمیدن .

بعد از سه روز با من تماس میگیرن و هر چی فحش و بد و بیراه بوده به من میکنند .و بعد از ۲۵ سال میگن دوستی به اسم من ندارند .

احساس : احساسی که من تو اون لحظه داشتم شاید کسی نتونه بفهمه .واقعا بعد از هشت سال زحمت شب و روزه و تبدیل شرکت ورشکسته به یک برند احساس پشیمانی و حقارت میکردم .و میخواستم حتی یک لحظه هم در شرکت نمونم .

تفسیر:

ایشان فکر میکرده که من در کار وب سایت یا مدیریت آن کم کاری کردم یا ایراد از ماست . واینکه تماس من دیر انجام شده به ایشان اهمیت ندادم که در اولویت قرار بدم .

ایشان می تونست قبل از رزومه دادن با من هماهنگ کنند یا اگه ایرادی در سایت بوده به من اطلاع بدن که پیگیری کنم و یا علتش رو میپرسید . و یا اینکه بعد از هشت سال که ما رو رها کرده و پشت سرشون رو نگاه کرده بودند . و بخاطر زحمت های ما بی احترامی نمیکردند .