Menu
نویسنده مطلب : علی مظفری

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس مدل ذهنی


پروژه درس مدل ذهنی
کوششی در جهت تشریح مدل ذهنی من در خصوص زندگی(زنده‌بودن و زندگی‌کردن به صورت کلی)
سخن را با بریده‌ای از کتاب فلسفه‌ی ملال، نوشته‌ی لارس اسنوسن آغاز می‌کنم، کتابی که مشوق من برای شرکت در دوره‌ی مدل ذهنی، تفکر سیستمی و تفکر نقادانه‌ی متمم بود.
« … می‌دانیم که اطلاعات و معنا یکسان نیستند. به عبارت کلی، معنا عبارت است از گنجاندن قسمت‌های کوچک در متنی بزرگ‌تر و یکپارچه، در حالی که اطلاعات بر عکس این است. اطلاعات در بهترین حالت به صورت کدهای دو دویی منتقل می‌شود، در حالی که معنا به صورت نمادین‌تری منتقل می‌شود. اطلاعات را اداره یا پردازش می‌کنند ولی معنا را تفسیر می‌کنند. اکنون مشخص است که نمی‌توانیم به نفع معنا از اطلاعات صرف‌نظر کنیم، چون فعالیت عاقلانه در دنیای کنونی نیازمند این است که بتوانیم با سیل اطلاعاتی که از طریق پیوند‌های بسیار متفاوت منتقل می‌شود برخوردی نقادانه داشته باشیم. هر کسی اصرار می‌ورزد که باید همه چیز را خود تجربه کند مسلما ناکام می‌شود. مسئله اینجاست که فناوری مدرن هر روز بیش از پیش ما را به ناظرانی منفعل تبدیل می‌کند، و هر چه می‌گذرد از این که بازیگری فعال باشیم فاصله می‌گیریم. این مسئله ما را به کمبود معنا دچار می‌کند. به قول تی.اس.الیوت:
زندگی‌ای که در زیستن از دست داده‌ایم کجاست؟
حکمتی که در دانش گم کرده‌ایم کجاست؟
دانشی که در اطلاعات گم کرده‌ایم کجاست؟
»
مقدمه
علی‌اکبر دهخدا در واژه‌نامه‌اش، زندگی را به‌عنوان صفتی، مقتضی حس و حرکت آورده است. به نظر من حس و حرکتی که ذیل واژه‌ی زندگی آورده شده، یک مفهوم ذهنی است، پس نیاز است برای پرهیز از گزافه‌گویی، نظر خودم را در مورد آن دقیق‌تر بیان کنم. به نظر من حس و حرکت دو وجه دارد، یک وجه مادی(صرفا مکانیکی) و یک وجه معنوی. لازم است برای تقریب ذهن به این مهم، در مورد آن مفهوم‌پردازی صورت پذیرد. حس و حرکت در واقع خروجی ماست چه از باب اعمال و رفتار و از چه از باب اندیشه و پندار و این چیزی ورای ترجمه تحت‌اللفظی آن است. بر اساس تعبیر اخیر از حس و حرکت، دو رویکرد قابل اتخاذ است و نخست آن که وجه مادیِ حس و حرکت را اصالت دهیم، دیگر آن که بعد معنوی را اصل بگیریم. منِ کنونی به واسطه‌ی تجربیات، مطالعات و آموزه‌‌های محیط به وجه دوم معتقدم. باید اشاره کنم این دو شیوه‌ی نگرش به زندگی قرار نیست آینه‌ی تمام‌نمای حقیقت مسلط بر عالم باشند، این دو مدل نگاه زندگی رسالتی فراتر از مدل‌بودن ندارند و قرار است به ما کمک کنند راحت‌تر امور را درک کنیم.  نکته‌ی حائز اهمیت اتنخاب مدلی است که تطابق بیشتری با واقعیت داشته و به اصطلاح مدل مفیدی باشد. حال این‌که مبتنی بر خوشه‌بندی صورت گرفته(اصالت وجه مادی، اصالت وجه معنوی)، چگونه انسان‌ها را دسته‌بندی کنیم، به شیوه‌ی عمل (تئوری مورد عمل)آن‌ها بسته است و نه صرفا حرف و سخن(تئوری مورد حمایت) آن‌ها، چه بسا افرادی که مدافع اصالت معنویات باشند اما غرق در مادیات. نکته‌ی حائز اهمیت دیگر این است به جهت تنافر و تعدد دیدگاه‌ها و مکاتب روان‌شناسی، علم روان‌شناسی به سان فیزیک رنگ پارادایم و به تبع آن تغییر پارادایم به خود ندیده و در مرحله‌ی گفتمان روان‌شناسی نوین متوقف شده اما با این وجود، روان‌شناسی معناگرا یا معنادرمانی به پیشگامی افرادی نظیر ویکتور فرانکل موجب تغییر نگرش به مقوله‌ی روان‌نژندی و علل آن گشته است.
کنون این پرسش مطرح می‌شود که حد و مرز اعتنا به ابعاد مادی و معنوی کجاست؟ در ادامه می‌خواهم به کمک مدل ذهنی‌ام به پرسش مطرح شده پاسخ بدهم.
بخش‌هایی که برای پاسخ به این پرسش در نظر گرفته‌ام عبارتست از:
·        بعد معنوی زندگیِ همراه با معنای اصیل
·        بعد معنوی زندگی در غیاب معنای اصیل
·        بعد مادی زندگیِ همراه با معنای اصیل
·        بعد مادی زندگی در غیاب معنای اصیل
·         
بعد معنوی زندگیِ همراه با معنای اصیل
همان‌طور که از خود عبارت برمی‌آید، بعد معنوی زندگی، حول معنا شکل می‌گیرد. تعریف‌کردن دقیق معنا را امکان‌پذیر نمی‌دانم، پس به ارائه‌ی توصیف(که طبعا با کاستن از جزئیات همراه است)، از معنا و زندگی معنادار می‌پردازم. این توصیفات به مثابه‌ی مفهوم‌پردازی برای سهولت ذهن برای درک آن است. به نظرم معنا آن چیزی است که جایگاه شما در دنیا را یادآور می‌شود، به شما می‌گوید از کجا آمده‌اید، کجا قرار دارید و به کجا باید بروید و چرا؟ همچنین، رابطه‌ی شما با محیط پیرامونتان را به شما نشان می‌دهد، از رابطه با انسان‌ها گرفته تا جمادات، یعنی همان‌طور که به شما می‌گوید رابطه‌‌تان با دوست‌تان چگونه باید باشد به شما می‌گوید با برگ درخت نیز چگونه رفتار کنید. رابطه‌ای پربازده که شما را از سردرگمی می‌رهاند. رابطه‌ای که در آن، اعمال شما دارای چنان منطق قوی‌ای است که حتی اگر بر سر کوچک‌ترین اعمالتان «که چه؟» بگذارید، پاسخی قانع‌کننده خواهید گرفت که «که چه؟»یِ جدیدی تولید نمی‌کند. مثلا، من دارم نفس می‌کشم، که چه؟ دارم پروژه‌ی درس مدل ذهنی متمم را انجام می‌دهم، که چه بشود؟ و مثال‌های متعدد از این دست. معنا، همان چیزی است که انگیزه‌ی شماست برای ادامه‌ی مسیر زندگی، برای فائق‌آمدن بر پدیده‌ی ملال. از توصیفات ارائه‌شده درمی‌یابیم که این مدل، سعی بر آن دارد که در مواجهه با انواع اتفاقات به سادگی از کنار آن‌ها نگذرد و به جای توجیه و یا انکار، با تحلیل اقدامات و گرفتن بازخورد، در پی اصلاح و تصفیه‌ی خود باشد. همچنین می‌کوشد در راستای فراگیربودن و داشتن حداقل استثناء به عنوان ویژگی‌های مهم یک مدل ذهنی مفید گام بردارد.
بعد معنوی زندگی در غیاب معنای اصیل
در فقدان معنای اصیل، یعنی زمانی که ما در جستجوی معنای اصیل هستیم ولی هنوز آن را نیافته‌ایم، چه باید بکنیم؟، چگونه باید ملال را درمان کنیم؟ اگر مسیر جستن معنا را به حرکتی طولی روی راه‌پله تعبیر کنیم، هر امری که به پیمودن آن مسیر کمک نکند، اگر گامی رو به عقب نباشد، در بهترین حالت حرکت عرضی روی آن پله‌ها خواهد بود و کمکی به صعود نخواهدکرد. حرکت عرضی صرفا این حس را در ما ایجاد می‌کند که داریم یک کاری انجام می‌دهیم، حال این‌که این نوع حرکت باعث صعود می‌شود یا صرفا نقطه‌ی مقابل انفعال است، محل تردید است. اینجاست که اهمیت کمک‌گرفتن از تعریف مدل ذهنی در یادگیری و به تبع آن  سیستم یادگیری دوحلقه‌ای به خوبی عیان می‌شود، یک راه آن است که فقط به پیش‌فرض‌های قدیمی تکیه زنیم و با انجام اقدامات عرضی(که ما را از حرکت طولی باز می‌دارد)، شکست بخوریم و برای جبران مافات، اقدامات قبلی را تکرار و تشدید کنیم و به ورطه‌ی افراط افتیم. راه دوم آنست که گام در حلقه‌ی دوم یادگیری بگذاریم و پیش‌فرض‌ها را واکاوی کنیم.
 به صورت دقیق‌تر اگر بخواهم بگویم، در عینکی که من با آن دنیا را می‌بینم خرده‌معناها، زمانی که ما در جستجوی معنای اصیل هستیم و هنوز آن را نیافته‌ایم به ما کمک می‌کنند تا به زیست ادامه دهیم. خرده‌معناهایی نظیر عدالت، برابری، صلح و از این دست تعابیر که شمه‌ای از معنای اصیل را در خود دارند. در مقابلِ خرده‌معناها، اعمالی نظیر پناه‌بردن به مصرف مخدرها، اختلالات در مصرف مواد غذایی، رفتارهای پرخطر، بی‌بندوباری‌های مرزشکنانه‌ی جنسی، خشونت‌های افراطی و … زیستِ ما را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این نوع اعمال صرفا صورت‌مسئله‌ی فقدان معنا و و نشانه‌های ابتلا به ملال را برای مدتی محدود می‌پوشاند. (مانند آن مدیرفروش که سعی در پوشاندن ضعف فروش با تشدید تبلیغات روی بیلبورد‌ها داشت و نه بازنگری در مفروضات.)
تا اینجای کار مسئله‌ی تشریح معنای زندگی و حدومرز اعتنای به آن کمی روشن‌ شد. حال، به صورت دقیق‌تر حد و مرز پرداختن به ابعاد مادی کجاست؟
بعد مادی زندگیِ همراه با معنای اصیل و زندگیِ فاقد معنای  اصیل
بعد مادی با نیاز مادی در هم تنیده است، بهتر آنست ابتدا به تبیین مصادیق نیازهای مادی مد نظرم بپردازم و بعد در مورد کم و کیف ارضای آن سخن بگویم. در این قسمت می‌خواهم از آبراهام مازلو کمک بگیرم. منظور من از نیاز مادی، قاعده‌ی هرم سلسله مراتب نیازهای مازلو است که عبارتند از (تنفس، غذا، آب، سکس، خواب، تعادل زیستی و روانی و دفع)که در صورت یافتن معنای اصیل و حرکت در چارچوب آن، حد و حدود برآورده‌کردن آن‌ها مشخص است چرا که طبق تعریف، یکی از کارکردهای معنا تعیین رابطه‌ی ما با دنیای اطرافمان بود. مسئله‌ی اصلی برآورده کردن نیازهای مادی در غیاب معنای اصیل است، نظر شخصی من آن است که پرداختن به نیازهای مادی باید در خدمت مسیر نیل به معنای اصیل باشد. از طرفی در دام افراط و تفریط هم نیفتد. یعنی هم نبایست به آن بی‌توجهی شود به نحوی که حیات انسان را به مخاطره و زحمت بیندازد، هم این‌که بیش از حد به آن پرداخته نشود که سراسر زندگی‌مان را احاطه کرده و مجالی برای پرداختن به معنای اصیل باقی نگذارد.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟