Menu
نویسنده مطلب : ایمان احمدپور

مطلب مورد بحث:

مسائل چند ریشه‌ای: زنبورهایی که ناپدید می‌شدند


میخوام از این کامنتم اسکرین شات بگیرم، تا مدت ها بعد دوباره بهش رجوع کنم و ببینم، آیا این مشکلی که پایین تر میخوام بیانش کنم، حل میشود؟(اگر حل شد یادم نرود که روزی این مشکلم بوده)

امروز که دارم مینویسم یکی از پر استرس ترین روزهای سربازی ام بود و الان روی تخت سربازی ام مشغول استراحتم.

بریم سر اصل مطلب:

مشکل من از اینجایی هست که چرا مهارت خاصی را انتخاب نمیکنم و تا آخرش نمی روم(تاالان
SolidWorks-Android-WebDesign-photoshop-premiereدوره هایش را تهیه کردم)

نمیدونم به خاطر شرایط سنی ام هست یا هرچیزی که واقعا نمیدونم چی هست، تمام این کارهای بالا را توانایی بالایی دریادگیریشان دارم اما نمیدانم چرا ادامه نمیدهم یا تمامشان نمیکنم. در عوض در کار کشاورزی که همراه پدرم کمک میروم بااینکه کار بسیار سخت و طاقت فرسایی هست، یک اطمینان خاطر و خوشحالی ته دلم دارم که هنگام انجام آن کارهای بالا این حس خوب سراغم نمیاید. امروز داشتم فکر میکردم که کشاورزی را برای آینده ام انتخاب کنم یا لااقل تا زمانی که کار خوبی را پیدا کنم یا ایجاد کنم، در این کار وارد بشوم(ان شاءالله بتونم پدر و مادرم را هم راضی به این تصمیمم کنم،ایشان به دلیل مدرکی که از دانشگاه دولتی گرفته ام،توقعشان از من خیلی بالا میباشد. اما من که خودم را میشناسم مهارتی در دستانم نیست).  هر چه که بیشتر تنها میشوم و کاری نمیکنم، انگار سطح توقعم از خودم بالاتر میرود.
روزانه برنامه ی مطالعه ی ثابت دارم. مشکل مالی خداروشکر ندارم. محل خدمت نزدیک خونمون هست. اما وقتی به موضوع کارکردن میرسم، حس درماندگی و ترس و ناامیدی و ناتوانی و بیخیالی و ولش کن و (یک اصطلاحی ما سربازها داریم که میگیم نَکِش شدیم)سراغم میاید. جدای از این فکر و خیالات جوان پیر ساز، اثراتش تا ساعت ها در وجودم میماند که خیلی انرژی صرف از بین بردنشون میکنم.
از متمم عزیز هم تقاضای راهنمایی و مشورت دارم.