Menu
نویسنده مطلب : مریم محمودی

مطلب مورد بحث:

خودافشایی مدیریت شده به عنوان یک مهارت ارتباطی ارزشمند (قسمت اول)


یکی از دغدغه های ذهنی من، میزان خودافشایی ام هست . چون تصور میکنم خودافشایی نسبتا بالایی دارم. مخصوصا وقتی تحت فشارم یا درگیری ذهنی با یک موضوعی دارم. مرتب با خودم چک میکنم که آیا باید این موضوع را میگفتم یا نباید میگفتم. در خانواده اهل خودافشایی زیاد نیستم. اما با دوستانم و در مورد مسایل عاطفی و کاری ام به نسبت دیگران راحت از خودم حرف میزنم. به مرور زمان یاد گرفتم که بخشی از این احساس نیاز به حرف زدن از خودم را طوری مدیریت کنم که احساس خطر نکنم. مثلا سعی میکنم اول یک محاسبه ذهنی سریع بکنم که اگر آدم روبرویی بخواهد بدترین سو استفاده رو از اطلاعاتی که از خودم بهش میدم بکنه، چیکار میتونه بکنه و چه آسیبی بهم میتونه بزنه و اگر دیدم کار مهمی نمیتونه بکنه شروع میکنم یا سعی میکنم بخشی از هر ماجرا رو برای هر فرد بگم و همه اطلاعات رو به یک نفر ندم . یا سعی کرده ام ادمهای دور و برم رو به نوعی دسته بندی کنم و برای هر دسته از حوزه های مشخص و محدودی حرف میزنم.

چیزی که تازگی فهمیدم و باعث شده دغدغه ام نسبت به نگرانی از خودافشایی کم بشه ، اینه که در واقع بدون خود افشایی نمیشه با ادمها ارتباط عمیق برقرار کرد و ضمنا از تجربیاتشون بهره برد. در واقع ما وقتی از خودمون حرف میزنیم و یا دغدغه ای که تو ذهن داریم رو مطرخ میکنیم، در عین اینکه خودمون رو در مقابل اون ادم اسیب پذیر میکنیم اما با او صمیمی تر میشیم و فضا رو به سمت اعتماد دوجانبه میبریم و احتمال اینکه طرف مقابل هم برای واکنش به اظهار نظر ما بخشی از خودش رو برای ما افشا کنه. از همین طریق روابط شکل میگیره و به تدریج عمیق میشه.

من تو فضای مجازی خیلی اهل خودافشایی نیستم و اینکه کسی چه میزان از خودش رو افشا میکنه البته با در نظر داشتن نوع رابطه و مدت زمان رابطه ، تو قضاوتم نسبت بهش تاثیر داره.