Menu
نویسنده مطلب : طاهره خباری

مطلب مورد بحث:

کریس آرگریس و فاصله‌ بین دانستن و عمل کردن


نظریه مورد حمایت: استفاده از روش کریستالی در یادگیری، به این دلیل که در روش کریستالی یادگیری به معنای واقعی صورت می گیره و عمیق تر هست و در نهایت این نوع یادگیریه که موجب تغییر در رفتار میشه.

نظریه مورد استفاده: یادگیری قطعه قطعه. علیرغم اینکه می دونم این نوع یادگیری خیلی سطحی است و خروجی مشخصی نداره ولی در خیلی از موارد هنوز هم بعد از خوندن یک مطلب با خودم میگم که دونستن همین مطلب کافیه و دنبال موضوعات مرتبط با اون نمی رم.

همون طور که سایر دوستان نیز اشاره کردند، نظریه مورد حمایت، نظریه ایده آلیه که دوست داریم باشیم ولی به دلایلی موجه یا غیرموجه (البته از نظر خودمون) بهش نپرداختیم و یا در همه شرایط از اون نظریه استفاده نمی کنیم و استثناهایی برای اون قائلیم. به نظرم هرچی  فاصله بین نظریه مورد حمایت و نظریه مورد استفاده، بیشتر آزارمون بده و دیدن این فاصله برامون درد داشته باشه، اون موقع هست که به این نتیجه می رسیم که باید تحت هر شرایطی همون نظریه مورد حمایت رو اجرا کرد و دست از شعار دادن برداشت، اونجا جاییه که دیگه فاصله ای بین این دو نظریه از بین میره.

مثلا حالا که من می دونم تنها یه روش یادگیری مفید و اثر بخش وجود داره و اون هم یادگیری کریستالیه، فقط به دانستن این روش اکتفا نکنم و به جای اینکه فقط راجع به این روش با دیگران صحبت کنم و بهشون نشون بدم که، ببنید من چه روش خوبی برای یادگیری بلدم، بیایم و واقعا از این روش در عمل هم استفاده کنم.