Menu
نویسنده مطلب : علی سمیعی

مطلب مورد بحث:

تجربه ذهنی | بازگشت به دنیای نخستین


خاطرم هست محمدرضا در درس استراتژی محتوا می گفت بشر از عصر فن آوری پا به دوران فکرآوری گذاشته است.

اگر روزی با همین دانش و قدرت فعلی به سال ها قبل بریم به سرعت می تونیم پیشرفت کنیم. چند دلیل برای حرف هام دارم که برخی از آنها ریشه در روانشناسی یونگ داره که دارم به تازگی باهاش آشنا می شم.

مک لین یک تئوری جالب درباره مغز داره؛ مغز سه گانه. او معتقده که در مغز ما سه لایه وجود داره. مغز خزنده، مغز پستاندار و قسمت نئوکورتکس.

اگر بخواهیم خیلی ساده تئوریش را توضیح بدیم باید بگیم که در مغز خزنده آمیگدال ها فعالیت می کنند که پاسخ آن به محرک ها یا جنگ است یا گریز.

مغز خزنده مغزی است که قسمت احساسی و عاطفی قوی تری دارد و قسمت جدید مغز که چند میلی متر قطر داره و آخرین قسمت مغز محسوب میشه جایی است که تفکر منطقی در آنجا قرار داره و ما همه ی چیزی که به نام تمدن می شناسیم را مدیون همین قسمت مغز هستیم.

یونگ زمانی که تئوری ناخودآگاه جمعی را بیان می کند به نوعی دیگر همین تئوری مغزسه گانه را مطرح می کند. یونگ معقد است که همه ی آدم ها با ناخودآگاه جمعی به دنیا می یایند، بالاتر از ناخودآگاه جمعی، ناخودآگاه شخصی شکل می گیره که حاصل تجربیات ما در برخورد با پدیده های اطرافمون هست چیزهایی مثل اجتماع، دین، خانواده و سیاست.

و در قسمت نهایی این کوه یخ آگاهی ما قرار دارد که بسیار کوچیک هست. ناخودآگاه جمعی در واقع دریایی است که این کوه یخ روی آن شناوره و یونگ معتقده که ما هیچ وقت نمی تونیم به طور کامل این قسمت را بفهمیم و سمبل ها را به نشانه ها تفسیر کنیم.

بر اساس تئوری مک لین و ناخودآگاه جمعی، تمام تجربیاتی که بشر در طی قرن ها بر روی این سیاره کسب کرده است به نوعی به ما رسیده است و تجربیاتی که در حال درک آن هستیم هم به نسل بعدی منتقل خواهد شد. در واقع هر انسان تاریخ کل این سیاره است.

همه این مقدمه را گفتم تا یک نتیجه گیری کنم، آن هم اینکه در طی سالیان زیادی اجداد ما میراث مهمی را مثل تفکر را گسترش دادند. تمام اختراعات بشر هم حاصل همین تفکره.

بنابراین من فکر نمی کنم رفتن به گذشته های بسیار دور به شرط اینکه با همین دانش بریم بتونه ما را خیلی عقب نگه داره. در واقع پشت تمام آن اختراع ها، ابزار ها خیلی کمکی نکردند، بلکه تفکر بشر بوده که کمک کرده تا ما رشد کنیم.

وقتی با همین سطح دانش به گذشته برگردیم احتمالا ساختن یک بنز کار چندان سختی نخواهد بود. البته منظورم این نیست که به سرعت خواهیم تونست بنز بسازیم اما قطعا سختی هایی که اجدادمون برای رسیدن به بنز تحمل کردند برای ما کمتر خواهد بود.

حتی زمانی که به گذشته برگردیم ممکنه که تصمیم بگیریم آینده را بهتر بسازیم، چون ما آینده را دیدیم و فرصت داریم خطاهای کمتری انجام بدیم.

یک جمله را خاطرم نیست از کدام بزرگواری شنیدم اما یادم مونده که می گفت انسان ها همیشه در  لبه ی تاریکی به زندگی برگشته اند. نمی دونم اما ممکنه ما هم روزی که به لبه ی سقوط برسیم، تصمیم بگیریم که جور دیگه ای زندگی کنیم.