Menu
نویسنده مطلب : سینا شهبازی

مطلب مورد بحث:

چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟


پیش نوشت: این مطالبی که عرض می‌کنم، بیشتر در مورد خودم صدق می‌کند. دوستان فرهیختۀ من هم اگر با من موافق باشند طبیعتاً با زدن دکمۀ مثبت، که برای من مایۀ مباهات است، می‌توانند متمّم را از این قضیه آگاه کنند:
۱٫      به نظرم سخت است که بدانیم دقیقاً قرار است چه‌کارهایی را بکنیم و خودمان را محدود کنیم که حتماً باید فلان کار را در روز انجام دهیم. ترجیح می‌دهیم دست خودمان را باز بگذاریم
۲٫      (توضیح بیشتر مورد یک) چون دوست نداریم برای ثانیه به ثانیۀ خودمان برنامه‌ریزی کنیم و همانطور که محمّدرضا در فایل صوتی مدیریّت توجّه اشاره کرد، قاعدتاً نباید برای ۲۴ساعت شبانه‌روز برنامه‌ریزی کرد ولی بعضاً دچار این خطا می‌شویم و وقتی نمی‌توانیم مو به موی برنامه را اجرا کنیم، عملاً سرخورده می‌شویم.
۳٫      چون سخت است که فکر کنیم که دقیقاً از زندگی چه می‌خواهیم و حوصلۀ عمقی فکر کردن را هم نداریم. کلّاً آدم‌های خسته‌ای هستیم.
۴٫      محمّدپیام بهرام‌پور به من مطلب جدیدی را یاد داد -هرچند که این مطلب را فرد دیگری بیان کرده بود ولی من از این بزگوار شنیدم. وقتی چرایی کار را بدانیم، انجام آن کار دیگر برایمان سخت نخواهد بود. مگر اینکه واقعاً دلیل قوی‌ای برای اینکار نداشته باشیم. آیا تا به حال از خود پرسیده‌ایم که چرا می‌خواهیم کاری را انجام دهیم؟ نه واقعاً چرا؟ مثلاً چرا من باید حتماً ۵کیلو تا فلان تاریخ وزن کم کنم؟ اگر کم نکنم چه می‌شود؟ (و وقتی جواب مشخّص و دلیل مشخّصی نداشته باشیم، بعد از مدّتی آن کار را رها می‌کنیم)
۵٫      خودمان را صد در صد به برنامه متعهّد نمی‌کنیم. من یک چیزی را از استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان مؤثّر یاد گرفتم. اینکه باید برای خودمان اساسنامه‌ داشته باشیم و به این سادگی‌ها حاضر نباشیم دست از آن برداریم. شاید برای کسی مثل من که اوّل راه است، مطالعۀ ۱۰صفحۀ روزانه به عنوان یکی از بندهای این اساسنامه، پیشنهاد جالبی باشد. مهمّ نیست حال من در آن روز خوب است یا بد ولی می‌دانم که حقّ ندارم از ۱۰صفحه (یا مثلاً از یک پومودورو) کمتر بخوانم. اگر حسّ و حالش بود و ۲-۳صفحه هم بیشتر خواندم که فبها.
۶٫      توی متن خواندم که شاید ما کارمان را خوب انجام دهیم امّا همه‌چیز دست ما نیست. حقیقتش اینکه بخواهیم برنامه‌ریزی را به دیگران نسبت بدهیم، خیلی به مذاق من خوش نیامد. شاید توی دلتان بگویید برو بابا دلت خوشه! ولی برای من سخت پیش می‌آید (یا بهتر است بگویم سخت اجازه می‌دهم که پیش بیاید) که کاری را به گردن بقیه بیندازم. بهتر است من کارم را درست انجام دهم حتّی اگر بقیه به تعهّدشان عمل نکنند. در این‌صورت آنچه که در عمل اتّفاق می‌افتد، این است که اعتماد به نفس (یا نمی‌دانم شاید هم عزّت نفس) من بیشتر می‌شود. ضمناً می‌توانم دیگری را هم سرزنش کنم که تو به برنامه‌ات عمل نکردی ولی من کارم را به نحو احسن انجام داده‌ام و از خودم رضایت دارم.

پی‌نوشت: بهتر است بپذیریم که ما ربات نیستیم و حقّ استراحتی هم داریم. آن را از خودمان دریغ نکنیم.
احتمالاً برای خیلی از ماها پیش آمده که مثلاً قرار بوده ساعت ۷ صبح بلند شویم و کارهایمان را انجام دهیم امّا به جای ۷ صبح، به هر دلیلی، ساعت ۱۰ بیدار شده‌ایم. (حتّی اگر خودمان را کمی سرزنش می‌کنیم) به خودمان یادآوری کنیم که اشکالی ندارد. اولویّت‌بندی کنیم و کارهای مهمّ را انجام دهیم. سعی کنیم از آن ساعت تا انتهای روز را درست استفاده کنیم و به بطالت نگذرانیم. (تجربۀ خودم درکنار برداشت آزاد از پست حاصل ۱۰سال برنامه‌ریزی-حمید طهماسبی)