Menu
نویسنده مطلب : روح اله دیداری اردکانی

مطلب مورد بحث:

هدف گذاری و تنظیم لیست اهداف در یادگیری (+ نمونه هدف گذاری)


پنج سال پیش، بعنوان یک مهندس نسبتا با تجربه که پست مدیریتی در دفتر فنی یک پروژه را برعهده داشتم، احساس می کردم که به مهارتهایی بیش از مهارتهای فنی نیاز دارم. ضمن اینکه، در همانزمان تصمیم گرفته بودم که شرکت خودم را تاسیس کنم و اینکار پیش نیازهایی داشت. تصمیم گرفتم در دوره MBA سازمان مدیریت صنعتی ایران شرکت کنم. هدفم از حضور منظم و جدی در کلاسها، بسته به هر درس متفاوت بود. قاعدتا در برخی از دروس لازم بود بعنوان یک مدیر، بصورت تخصصی آموزش ببینم و حتما سرفصلهای اون کلاس شروعی بود برای مطالعات عمیق تر و گسترده تر (یادگیری کریستالی). مثلا تفکر سیستمی برای امثال منی که میخواستم شرکت خودم را داشته باشم، یک نیاز اساسی بود. اما در برخی دیگر از دروس، کافی بود که با مفاهیم کلی آشنا باشم و اصلا نه درست بود و نه امکانپذیر که در همه حوزه ها شخصا آموزش تخصصی ببینم، حوزه ی مالی از این قبیل بود. قطعا یک مدیرعامل، که تخصص خودش هم مالی نیست نیاز داره که مدیر مالی متخصص استخدام کنه اما قاعدتا بایستی آشنایی کلی با این موضوع داشته باشه و مفاهیم اساسی اون حوزه را (حداقل اونهایی که روی تصمیماتش تاثیرگذار هست )درست درک کنه تا بتونه از گزارشات مدیرمالی، درک درستی را برای اخذ تصمیماتش بگیره.

برخی دیگر از ماتریال های آموزشی، مستقیما ممکنه به حوزه تخصصیآموزش گیرنده مربوط نباشن اما خودمونیش اینه که آپشن محسوب میشن مثلا مدیرعاملی که خودش بتونه به زبان انگلیسی مذاکره کنه شاید هم بلحاظ صرفه جویی در وقت خودش و هزینه مترجم، هم بلحاظ وجهه نزد دیگر پرسنل، خیلی جلوتر از مدیرعاملی هست که نیاز به مذاکره کننده و مترجم داره.