Menu

فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.
نویسنده مطلب : امید چِرَوی

مطلب مورد بحث:

اتاق گفتگو: درباره مهاجرت کردن و ترک جایی که هستیم


ترک موقعیت کنونی میتونه بسیار عالی باشه درصورتی که از موقعیت حال رضایت نداشته باشیم ؛ سه سال پیش وقتی ۱۷ سالم بود بطور اتفاقی با یه مجله به اسم موفقیت اشنا شدم ( همسایمون داده بود به مادرم و مادرم میخواست بندازتش دور ولی من نزاشتم و خواستم بخونمش « شاید از روی بیکاری! » )  در اون زمان به دلیل تربیت بد مادر پدرم ، خصوصیات اخلاقی بدی داشتم : از نظر روانی خیلی ضعیف شده بودم ( شاید عزت نفس من خیلی کم شده بود به دلیل اخلاق بد پدرم و زورگویی هاش ) خیلی زود ناراحت میشدم و قهر میکردم  انگیزه بسیار پایینی داشتم  درونگرا و گوشه گیر و بودم و عاشق تنهایی زود عصبانی مشدم  خلاصه خصوصیاتی که خودم دوست نداشتمشون ولی نمیتونستم کنار بزارمشون و هنوزز هم در من دیده میشه ( ولی خیلی کم )  شعار مجله این بود ⬅یه روزی ، یه جایی ، یه جوری ، یه چیزی ، یه کسی ، صبر داشته باش ، صبر داشته باش. این شعارو خیلی دوست داشتم چون بهم انگیزه بالایی میداد  زمانی که شروع به خوندن مجله کردم اونقدرررر جذاب بوددد که با علاقه بسیارر زیاد خوندمش ، خیلی لذت بردم . و بعد ها شروع به خریدن شماره مجله های جدیدتر کردم و تا الان تقریبا  ۲۰۰۰ صفحه مجله موفقیت خوندم و با سه سال پیشم خیلی فرق دارم ( خیلی بهتر شدم ) این مجله باعث شد تا منم برا خودم یه شعار بسازم ! ⬅ هیچ مشکلی بدون راه حل وجود نداره ( صد درصد برای هر مشکلی راه حلی وجود داره ) خیلی زیاد صحبت کردم بزار خلاصه کنم .  سال پیش تصمیم گرفتم از مادر و پدرم جدا بشم و مستقل باشم چون محیط خانوادرو اصلاا دوست نداشتم ( فقط افکار منفی ۰۰۰) خیلی سعی میکردم یه جوری بزنم بیرون از خونه و دیگه برنگردم ( ترک کردن ) نمیتونستم ! چون واقعا نمیدونستم چطور باید اینکارو کنم . و مدت هااا این موضوع دقدقه من شده بود و شبا خواب میدیدم که با پدرم دعوام شده و بعد من از خونه زدم بیرون و دیگه برنگشتم ! بلاخره این اتفاق افتاد ! یه شب پدرم با مادرم دعوا کرد و خلاصه منم طاقت نیوردم رفتم منم با اون دعوا کردم و بعد از اون دعوا وسایلمو جمع کردم و صبح زود رفتم تهران ( قبلش به یک نفر زنگ زدم و اون به کارگر احتیاج داشت و خدارو شکر رفتم پیش اون ولی حتی اگرم هیچ کسو تو تهران نمیشناختم بازم میتونستم کار و جا و مکان و غذا رو محیا کنم « مطمعن بودم که هر مشکلی راه حلی داره »)  زمستون بود ، شبا تو اتاق ( ساختمان در حال ساخت ) پیش نگهبان میخوابیدم . صبحا کار میکردم و شبا هم با تبلتم کتاب میخوندم ( کتاب مدیریت بحران « فک میکردم کمکم کنه ولی فایده نداشت » و کتاب قدرت جذبه « که کمک فوق العده زیادی بهم کرد » و باعث شد دیگران بیشتر منو دوست داشته باشن و بیشتر هوامو داشته باشن) من صبح ساعت پنج‌ کاپشن میپوشیدم و میرفتم پارک نزدیک کارگاه میدویدم ( ۳۰ دقیقه ) اوایل خیلی سخت بود بیشتر از نظر روانی ! ولی بعد از یه هفته عادی شد و تبدیل به یه عادت  خلاصه تا الان کلی سختی کشیدم و در حال حاضر تو یه اتاق نگهبانی تو شهرک غرب مشغول کارم ( جوشکاری و کارگری ) دوستان زیادی پیدا کردم که هوامو دارن و باعث میشه شبا با خیالت راحت بخوابم . صبح ساعت ۵ بیدار میشم ، بعد دویدن و نماز خوندن میرم تو اتاق مطالعه ای که طبقه اول ساختمون درست کردم شروع به خوندن کتاب میکنم و به تازگی وبلاگی ساختم و خلاصه کتابو تو وبلاگ میزارم ( این عادت خوبم از اقای محمد رضای گل یاد گرفتم ) و بعد هم اهنگ های  شاد و زیبا( همراه متن ) پخش میکنم و همزمان منم با خواننده با صدای بلند میخونم ! خیلی حال میده !! بعد تا سر کار میدوم و تا ساعت پنج  یا شیش کار میکنم و بعد زمانی که برمیگردم به اتاق نگهبانی ( شهرک ) بعد مرتب کردن اتاق و خوردن چایی نماز میخونم و دوش میگرم و بعد نوبت متمم عزیز و پیام اختصاصی میرسه و هر زمان که پیام جدیدی رو میبینم خیلیییی خوشحال میشمم و با علاقه میخونم و گاهی اوقات یادداشت میکنم . بعد اگه شامو دوستام اماده کنند که هیچ اگرم درست نکنن خودم درست میکنم و بعد  خوردن شام میرم اتاق مطالعه و شروع به مطالعه میکنم . در حال حاضر من ۳۰ دقیقه از فایل صوتی شماره یک عزت نفس ( از اقای محمد رضا ) رو یاداشت کردم ( مو به مو ) و هر روز هم یه صفحه به نوشته ها اضافه میکنم . اول یه بار از اول تا جایی که یادداشت برداری کرددم گوش میکنم و بعد شروع میکنم با صدای بلند تکرار کردن ( سعی میکنم مثل اقای محمد رضا باشه ) تا الان ‌پیشرفت خوبی کردم و در عین این که صدام قوی تر و رسا تر شده راحت تر هم میتونم صحبت کنم . همه اینکارارو من فقط وقتی انجام میدم که تحت فشار باشم ! و از زمانی که مهاجرت کردم از کرج به تهران تحت فشار بودم … شاید به نظرخیلی ها نقل مکان از یه شهر به شهر دیگه تو همون کشور مهاجرت به حساب نیاد ولی برا من اینطور بود !  ما ها فک میکنیم اگه به یه کشور دیگه بریم که ادماش ، فرهنگشون و امکانتشون با ایران فرق داشته باشه ( یا مثلا بهتر باشه )  میتونیم پیشرفت کنیم . اگه اینطور فک میکنید بهتره  مهاجرتو از خود ایران شروع کنید و از جای کنونیتون به جایی در همین کشور برین که هیچ اشنایی( دوس یا فمیل ) ندارین ! این میتونه نقطه شروعی باشه برای موقعیت ها و موفقیت ها … خیلی سخته ! ولی شدنیه ☺

پینوشت : خیلی متشکرم از این که وقت ارزشمندتونو صرف مطالعه داستان من کرددین . من اقای محمد رضا شعبانعلی رو خیلی دوست دارم و همین طور دکتر احمد حلت ، من از این دو دوست خوب کلی چیز یاد گرفتم و تمام تلاشمو میکنم تا مثل دوستانم ادم موفقی باشم .


برخی از درس‌های متمم