Menu
نویسنده مطلب : فریبا باقریه

مطلب مورد بحث:

اثر مار کبرا - کاربرد تفکر سیستمی در سیاست گذاری


در این دو سه سال اخیر که کسب و کارهای کوچک و نوپا یا افرادی که خود اشتغال بودن بیشتر تحت فشار اقتصادی قرار گرفتن، «تخفیف دادن» رواج پیدا کرده و الان برای خودش تبدیل به صنعت شده (منظورم سایته های مربوط به این موضوع هست).

حالا اگه بخوایم از منظر محدوده اثر و افق زمانی بهش نگاه کنیم:

فرض کنیم یک سالن زیبایی (برای خانم ها) در یک منطقه خوب شهر بنا به دلایلی در برهه ای برای خدماتش تخفیف میده و یا در سایتهای مربوط به اطلاع رسانی تخفیف یا تخفیف هایی با انواع و اقسام گوناگون، عضو میشه.

در کوتاه مدت تعداد مشتریها و درآمدش زیاد میشه.

اما از نظر افق زمانی و محدوده اثر:

در بلند مدت ممکنه تعدادی از مشتریهاش رو از دست بده مخصوصا اون دسته ای که از رفاه اجتماعی خوبی برخوردارن و تخفیف براشون اهمیتی نداره و حتی در پس ذهنشون این هست که: «هیچ گرونی بی حکمت نیس و هیچ ارزونی بی علت». در مقابل تعداد مشتریهای به اصطلاح گذری، افزایش پیدا می کنه اما متاسفانه این گروه به برند و محصول پایبند نیستن و فقط دنبال این هستن که به هر نحو ممکن پول کمتری پرداخت کنن و مدام در سایتهای مختلف به دنبال تخفیفهای جدید هستن (مشتری یا مخاطب مورد نظر رو از دست میدیم).

از طرفی این تخفیف دادن بعد از مدتی در اون صنف و صنف های دیگر رواج پیدا میکنه و علاوه بر اینکه دو نتیجه بالا تکرار میشه، دیگه تخفیف دادن به عنوان وجه تمایز یا مزیت رقابتی محسوب نمیشه بلکه یک کار روتین میشه و برای مشتری این توقع ایجاد میشه که حتما باید تخفیف بگیره و بدون تخفیف اصلا به دنبال خرید محصول یا خدمت نیست.

 

به این جا که میرسیم این رویکرد بعضی برندهای معروف برام معنی دار میشه، این که حراج پایان فصل یا پایان سال ندارن و تمام اجناس مانده در فروشگاهاشون رو معدوم میکنن اما حاضر نیستن با تخفیف بفروشن (حالا به این مسائل اصراف و اینا کاری ندارم، الان جنبه دیگه ای از این قضیه مهم هست).