- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : سیمین ابراهیمی

مطلب مورد بحث:

داستان گرگها: تنها داستان واقعی زندگی


سلام دوستان عزیزم

داستان گرگ، داستان ماست.

داستان لحظه ها و روزها، فرصت ها و تهدید های ماست.

گرگ در درون و برون ماست.

آن زمان که می دریم و آن زمان که دریده می شویم.

خدای من، خدای گرگ ها هم هست.

گرگ از اولین قصه های مادران، با بدی و بد سرشتی، با قصۀ شنگول و منگول و حبه انگور، وارد ذهن من و تو شد. در آن هنگام کسی به فکر شکم گرسنۀ بچه های گرگ نبود و فقط یک طرفه  به شنگول و منگول و حبۀ انگور اندیشیدیم . به مادر بزی، که بچه هایش را از دست داده بود.

گرگ و میش، در لحظه های ما آمیخته است. آنجا که خودخواهی و غرور، سادگی و صفای برۀ درون ما را می کشد. آنجا که بره ای می شویم در دستان گرگ خودساخته. آنجا که بره ای را فدای گرگ درونمان می کنیم…

گرگ خود ماییم.