Menu
نویسنده مطلب : صدرا علی آبادی

مطلب مورد بحث:

فوبیای تصمیم گیری | ریشه تردید در تصمیم گیری


کسب و کاری را شروع کرده ام، تقریبا تمام وقت مرا میگیرد و من باید زمان زیادی راهم برای پرورش خودم بگذارم. از طرفی دانشگاه به هزاران دلیل که همه میدانند در حال تلف کردن وقت من است، و جدا از ان هزاران دلیل در حال اسیب زدن به کسب و کارم. پر واضح است که هر انسان عاقلی خواهد فهمید که باید یکی را فدای دیگری کرد تا بتوان رشد کرد. تصمیم گرفتم برای فرار از سربازی و ازاد شدن وقت در دانشگاه پیام نور رشته مدیریت که نیاز به کلاس و تلاش زیادی ندارد ثبت نام کنم و تمام زمانم را بگذارم روی کسب و کارم.

پدرم مخالفت کرد، میگفت چرا هردویش را ادامه ندهی؟ مگر چه میشود ادم هم مهندس باشد و کار  آفرین ، اصلا وایستا هروقت به سوددهی بالای فلان رقم رسیدی رها کن که من هم خیالم راحت باشد. به پدرم گفتم با این روش نه تنها به ان سود دهی نخواهم رسید بلکه ممکن است همین کسب و کار را هم از دست بدهم و هیچوقت لیسانسم را هم نگیرم. کمی برایش از تصمیم گیری ، مدل ذهنی ام ، شرایط جامعه و اینده گفتم و راضی شد. و امروز بعد از گذشت چند ماه از آن تصمیم حس میکنم بهترین تصمیم زندگی ام را تا به اینجا گرفته ام.