Menu
نویسنده مطلب : حامد قربانی

مطلب مورد بحث:

یک تمرین کوتاه اما اثربخش برای تسلط کلامی


یادداشت هایی با عنوان بی پدری
نویسنده: یاسر عرب
احساس پس از مطالعه: لذت- وحشت- ناراحت- صمیمیت
من ۴ سالم بود که پدرم را از دست دادم. مادرم یک بار گفت بابات برات داستان تعریف میکرد. ولی من چیزی یادم نمیاد. گاهی اوقات ته دلم از دستش ناراحتم. چون فکر میکنم اگر بود بعضی چیزها را راحت تر تحمل میکردم. اشتباهاتم کمتر بود و بیشتر از طرز کار دنیا سر در می آوردم. اما حالا به شدت دنبال آدم هایی میگردم که اون تصویر محکم و مطمئن از مردانگی را برام ترسیم کنن و پا جای پاشون بزارم.
وقتی مجموعه نوشته های یاسر عرب، راجع به بی پدری را میخوندم، احساس گرما میکردم از اینکه تنها آدمی نیستم که این درد ها را حس میکنه. خوشحال بودم که با نوشتن روی زخم هر دوی ما ضماد میگذاره. پدر یاسر زنده بود ولی از پدر بودن چیز زیادی نمی دونست. گاهی با خودم فکر میکردم اگر پدر من قرار بود چنین و چنان باشه همون بهتر که نیست. به بنظرتون سخت گیرانه است؟ شاید حق با شماست.
دامنه مطلب گسترده تر میشد. وقتی در مطالب انتهایی گفت همه ما از بی پدری رنج میبریم، مثل این بود که چیزی بگه که میدونی ولی کلمه مناسب برای بیانش نداری. فهمیدن این موضوع که مسئله بزرگی پیش روی من و هم نسل هام هست ناراحتی جدیدی بهم داد و درد ناراحتی های قبلی ام را کمتر کرد.