Menu
نویسنده مطلب : مريم پاشا

مطلب مورد بحث:

مدیریت احساسات و ایفای نقش در محل کار


من فکر میکنم به عنوان ی پزشک خیلی عمیق کارگر عاطفی و درک میکنم. خیلی وقتا شده علی رغم نخوابیدن و خسته بودن و انواع و اقسام مشکلات مادی و معنوی باید چهره غمگین و خستت و بذاری پشت در اتاق بیمار و با ی چهره اروم و مهربون وارد شی. شاید درکش برای افرادی که از بیرون به این قضیه نگاه میکنن سخت میشه اما اینکه بتونی خودت رو برای چند دقیقه کاملا فراموش کنی و با بیمار همدلی کنی و غمش و دردش و درک کنی بدون اینکه غم و ناراحتی خودت رو بهش تزریق کنی کار خیلی سختی باشه، کما اینکه خود همدلی کردن به تنهایی بدون اینکه درگیر بیمار شی و تو زندگی روزمره ات تاثیر بذاره کار مشکلیه که واقعا باید مهارتش و کسب کرد.
ی چیز جالبی که ما تو دانشگاه تهران تجربه کردیم از بدو ورودمون به این رشته و قبل از ورورد به بالین کارگاه ایفای نقش بود که در اون چند بیمار نما میارن و شما باید بتونی باهاش ارتباط برقرار کنی، مثلا بیمار عصبانی، بیمار کم حرف و خجالتی، بیمار پر حرف، دادن خبر فوت یا خبر بیماری جدی به نزدیکان بیمار تو این کارگاه ها تمرین میشه.
ی چیزی در مورد همسو سازی من تو یکی از بخش ها از رئیس بخش دیدم که ابتدای شروع دوره ایشون در مورد سختی هایی که ممکنه تو دوره باشن توضیح دادن و از سوپروایزر خواستن ی جلسه راجع به کارایی که میشه کرد راهنماییمون کنن و حتی از رزیدنتا خواستن که اگر مشکلی بود به ما کمک کنن حلش کنیم.
در مورد حمایت اجتماعی باید بگم برای شخص من خییییییلی کمک کننده بوده. وقتی از سختی کار و درس پیش خانواده دوستام همسرم صحبت میکنم اونا واقعا ساپورتم میکنن، بیشترین چیزی که بهم کمک کرده در میون گذاشتن دغدغه ها و افکارم با همکلاسی هام بوده و شنیدن همین مشکلات از زبون اونها تحملش رو برام راحت تر میکنه. و اینکه خیلی مهمه که تو این جور شغل ها که بار عاطفی زیادی میطلبه همکارا نوازش رو فراموش نکنن. من به حراست دم در گرفته تا خدمه و بهیار بخش و پرستار و بیمار نوازش نامشروط میدم و کشیک هایی که من اینکارو کردم علی رغم تعداد بیشتر بیمار و فشار فیزیکی بطور قابل ملاحظه ای کمتر خسته شدم.

در مورد کمرنگ کردن جبر محیطی من الان متوجه شدن که میزان قابل توجهی از استرسم و همین موضوع بیشتر میکنه و میخوام تمرین کنم تو ذهن و کلامم کمرنگش کنم.