Menu
نویسنده مطلب : شیرین

مطلب مورد بحث:

تعریف سیستم و تفکر سیستمی


بنظرم همه ی ما جزیی از سیستم های متنوعی که در بحث ذکر شد، هستیم و نقش های متفاوتی رو تو هر کدوم ایفا می کنیم. بارها شده وقتی که تو یه سیستم نقشی رو بازی می کنیم غالبا اونقدر تو نقشمون فرو می ریم که فراموش می کنیم جزیی از سیستم هستیم و اجزای دیگری هم با ما در ارتباطن که از ما منتفع یا متضرر میشن؛ نبود تفکر سیستمی فراموشی دردناکی رو بدنبال خودش میاره؛ ارزش شدن مدرک و خوش گذرونی کاذب در دانشگاه، مسیحی یا یهودی بودن، فساد اداری در سازمان و … باعث میشه کسب دانش، انسانیت و رشد سازمان و … رو از یادمون ببره. مثال های زیاد دیگه ای از این فراموشی هستن که زندگی ما رو تشکیل دادن و چه بسا خیلی از ماها رو به آلزایمر مزمن دچار کرده.
از طرفی زمانی هم که به اهمیت تفکر سیستمی پی می بریم عموما به این باور قلبی نمی رسیم که ما هم سیستم مخصوص به خودمون رو داریم و در اون لحظه اصرار داریم یک سیستم دیگه رو الگو قرار بدیم و شباهتاش رو تا حدی سرمشق سیستم خودمون قرار بدیم. بعنوان مثال یه مدیر تو سیستم خودش برای اینکه بخواد سیستمی بودن سازمان رو متذکر بشه اون رو به خانواده یا بدن انسان یا ماشین تشبیه می کنه و بصورت کلی از کارمنداش میخواد نقش متناسب با سیستمهای الگو رو در سازمان داشته باشن. سیستم خانواده هم یه مصداق دیگه از این باور غیر قلبی هستش، مثلا شعار معروف “شهر ما خانه ی ما” یه الگوی سیستمیه که فقط تشابه سیستم خانه و شهر رو عنوان می کنه و در عمل، باور قلبی برای اجرای اون وجود نداره. مثالایی از این دست بسیار وجود داره. نتیجه اینکه اکثر ما می دونیم سیستم وجود داره ولی عموما خودمون رو در سیستمی که داخلش قرار داریم، نمی بینیم و پیوسته در حال دید زدن بقیه سیستم ها هستیم؛ کلیات رو می بینیم و از تطبیق دادن اونها با جزییات سیستم خودمون عاجزیم.
بنظرم تفکر سیستمی یک جفت چشم تیزبینه که محدوده ی زندگی مارو زیر نظر داره این چشم تیز بین مثل یه تیغ دولبه است که میتونه ۱-دائم در حال دید زدن بقیه سیستم ها باشه ۲-در حال دید زدن زندگی شخصی ما بعنوان یک نقش در هر سیستم باشه. از لبه ی اولی معمولا بخاری بلند نمیشه و معمولا به مرحله اجرا نمی رسه. ولی لبه ی دوم کاملا بر اعمال ما اشراف داره و ما رو در همون سیستمی که الان درش حضور داریم بررسی میکنه.
پی نوشت: وقتی تفکر سیستمی نباشه دریچه نگاه ما هم محدود تر میشه و به اصطلاح فقط تا نوک بینی مون رو می تونیم ببینیم مثال بارز این موضوع داستان “فیل در تاریکی” از مولاناست. تفکر جزیی تسلط ما رو بر محیط محدود میکنه و استدلال های نادرست و عواقب زیانباری رو بدنبال داره.
دو مثال شخصی در باب تفکر سیستمی
۱٫ استادی داشتم که میخواست تفکر سیستمی رو به من یاد بده، من اونموقع حتی اسم این نوع تفکر رو هم نشنیده بودم و اون هم هیچوقت برای این روش تفکر، اسمی بمن نگفت. یادمه وقتی درگیر پروژه ای در ارتباط با حمل و نقل شهری بودیم حین کار از من خواست واژه “عوارض” رو تعریف کنم. منم سریع گفتم عوارض پولیه که برای پارک اتومبیل باید پرداخت کنیم. بعد از سکوت معنادار ایشون جمله رو اصلاح کردم و گفتم عوارض پولیه که برای جبران ضرر پرداخت میکنیم مثل یه آلاینده ی محیطی یا پارک کننده خودرو؛ و جالب بود که اصرار بر صحت و کامل بودن تعریفم داشتم. تعریف من که کلا اشتباه بود چرا که عوارض اصلا پول نبود! ولی بدترین اشتباهش این بود که دید محدود من دم دست ترین جواب رو که در یک حیطه ی اختصاصی و جزیی(حمل و نقل) بود، انتخاب کرد و به فکرم نرسید که می تونم عوارض رو به عارضه یا عرض تجزیه کنم و یا تو موضوعات مختلفی مثل عوارض دارویی، عارضه ای در محیط زیست، عارضه سازمانها و … بررسیش کنم و عوارض رو پول تصور کردم!
از اون روز تمرینای جدی من برای جنگ با تفکر محدود شروع شد. من یه کره جغرافیا گرفتم و هر روز موقعیت یه کشور رو تو سیستم کره زمین بررسی می کردم، نقشه قاره ها رو ترسیم می کردم، کار به جایی رسید که تمام سر تیترهای یک پروژه ی ۵۰۰ صفحه ای رو روی وایت برد می نوشتم و موضوع پروژه رو حسابی از گذشتش تا آیندش می چلوندم و خیلی کارای دیگه … . تمایل دارم عکسی از این تمرینها رو برای دوستای متممیم بزارم که البته دیوار سرامیکی وایت بردمه :)
تعریف سیستم و تفکر سیستمی
 
۲٫ چند وقت پیش منشی دفترمون که اسم تفکر سیستمی رو شنیده بود ازم خواست که معنیش رو براش توضیح بدم. منم با مثالی درباره خودش، تا اونجایی که دانشم اجازه میداد براش به تصویر کشیدم و مسیرهای کلی زندگی روزمرش رو براش کشیدم(بیدارشدن، کارکردن، خوردن و خوابیدن) و تو اون تصویر، تفکر سیستمی رو به یه جفت چشم تیز بین بیرونی تشبیه کردم که اگه ازش درست استفاده بشه میتونه مثل یه خورشید پرتوهاشو به درون محدوده ی زندگیمون نفوذ بده. اون در نهایت تعجب و افسوس اعتراف کرد که دیگه حاضر نیست این روزمرگی رو تکرار کنه و … . امیدوارم نقاشی ساده من گویای این موضوع باشه!
تعریف سیستم و تفکر سیستمی