Menu
نویسنده مطلب : علی سمیعی

مطلب مورد بحث:

چگونه یک ایده را نابود کنیم؟


جدی بودن و گفتگوی منطقی به جای گفتگوی احساسی 

هنگامی که داشتم پاراگراف گفتگوی منطقی را می خواندم به یاد واژه ی تفکر انتقادی افتادم و با خودم گفتم لعنت بر تفکر انتقای که باعث می شود از همه چیز انتقاد کنیم، بعد با خودم گفتم که همین انتقاد من به تفکر انتقادی خودش تفکر انتقادی است و احتمالا من بلد نیستم درست و به جا ذهنم را به سمت تفکر انتقادی سوق دهم.( البته اگر بتوان این گونه در نظر گرفت که تفکر انتقادی یک جریان است که می توان به آن شکل داد و آن را به مسیر دلخواه هدایت کرد)

اما درباره ی جدی بودن؛ برای خودم این ویژگی در برخورد با ایده های دیگران و حتی برخورد با افراد تازه برایم دردسر ساز بوده است. همیشه سعی می کنم موقع کار جدی باشم و تمام تمرکز رو در محیط کار بر روی کار بگذارم. در جلسات هم سعی می کنم جدی حاضر شوم. قبلا از اینکه با خواندن این پاراگراف به جدی بودن فکر کنم احساس می کردم حضور در جدی در جلسه ( حتی جلسه طوفان فکری که اساسا برای ایده پردازی است) باعث می شود دیگران هم احساس کنند چقدر جلسه برای من اهمیت دارد و آن ها هم تمام تمرکزشان را بر روی جدی بودن بگذارند و با تمام تمرکز در جمع حاضر شوند.

اما جدی بودن در هر جلسه ای هم خوب نیست خصوصا اگر این جلسه از جنس خلاقیت باشد.