Menu
نویسنده مطلب : سعید

مطلب مورد بحث:

مزایا و معایب کار کردن برای شرکتهای بزرگ


اجازه می‌خوام با یک مثال شروع کنم:

سالها قبل، در یکی از بزرگترین برندهای کشور مشغول به کار بودم. به دلیل تحرکات رقبا در یک منطقه خاص، تصمیم گرفتیم یک درصد آفر بیشتر به نمایندگان بدیم. طبق روال معمول سازمان‌های بزرگ، قصه رو شروع کردیم:

نامه نوشتم برای مدیر شعبه

ایشون زیر نامه رو پاراف کرد و فرستاد برای مدیر منطقه

ایشون هم بعد از گذشت چند روز ارسال کرد برای معاونت بازاریابی و فروش سازمان

و …

دردسرتون ندم. تا زمان رسیدن پاسخ نهایی به دست ما، نزدیک ۴ ماه زمان گذشته بود!! و ما هم بازار اون منطقه خاص رو به مبارکی و میمنت به رقیب محترم واگذار کردیم

 

اما در یک سازمان کوچک:

رقبای ما تحرکات آخر سال رو شروع کردند. نیاز به کمی آفر بالاتر برای نمایندگان بود. بنابراین رفتم سراغ مدیرعامل (دقت بفرمایید: مدیرعامل یعنی مالک سازمان و کسی که بیشتر از هر شخص دیگری دلش برای سازمان و کسب و کارش میسوزه و از همه مهمتر اینکه فاصله اتاق ایشون با اتاق بنده ۶ متر بیشتر نبود!) در عرض کمتر از ۲۰ دقیقه به این نتیجه رسیدیم که فلان آفر رو بدیم (دقت فرمایید: ۲۰ دقیقه نه ۴ ماه!)

 

زمانی که به گذشته و بیست و اندی سال سابقۀ کاری خود (که قسمت عمدۀ آن هم با سمتهای مدیریتی بود) نگاه می‌کنم، می‌بینم که بخش زیادی از عمرم به اشتباه، در سازمانها و برندهای بزرگ این کشور به هدر رفت. امروز هرگز (و موکداً هرگز) تحت هیچ عنوان حاضر به همکاری با هیچ سازمان و برند بزرگی نیستم.

مدتی قبل تماسی با اینجانب گرفته شد برای همکاری با یک سازمان بسیار بزرگ. سازمانی که لقب بزرگترین تولیدکننده …. در خاورمیانه رو هم یدک میکشه. حتی حاضر نشدم تماسشون رو پاسخ بدم!

نکتۀ بسیار مهم: اگر ۱۰ سال قبل این اتفاق می‌افتاد، نه تنها تماسشون رو پاسخ می‌دادم، بلکه چه بسا از شدت خوشحالی، به صورت چهارنعل خودمو بهشون میرسوندم برای مصاحبه!