Menu
نویسنده مطلب : حسین قربانی

مطلب مورد بحث:

آیا خودشیفتگی، ماکیاولیسم و سایکوپاتی، به پیشرفت شغلی ما لطمه می‌زند؟


قبلا همکاری با سابقه حدود بیست سال داشتم که علایم و نشانه‌هایی از حضور در مثلث تاریک را می‌شد در او مشاهده کرد. در ادامه رفتارها و مشخصه‌های او را با توجه به مشخصه‌های سه آیتم مورد نظر توضیح خواهم داد.

 

خودشیفتگی

– این فرد خودش را هم از لحاظ فنی و هم از لحاظ شخصیتی فردی خاص و منحصر به فرد می‌دانست.

– صرفا در تلاش برای جلب توجه و رضایت مدیران و افرادی بود که می‌توانند نقش مثبتی در رشد و ارتقای او داشته باشند و کوچکترین توجهی به افراد پایین‌تر از خود در سازمان نداشت.

– در عمل در رزومه کاری‌اش به غیر از چند پروژه که عملا در سه برابر زمان برنامه‌ریزی شده و با چندین برابر هزینه تمام شده بودند، عملکرد درخشان دیگری نداشت ولی عادت داشت که همیشه از سوابق طولانی و درخشان خود تعریف کند.

– خودش و خانواده‌اش را بسیار تیزهوش می‌دانست و با هر بهانه‌ای و در هر جمعی این موضوع را مطرح می‌کرد.

– یک بار که منشی در یک لیست اسامی کارکنان نام او را بعد از یکی از همکاران با سابقه پایین‌تر وارد کرده بود و اصلا این موضوع اهمیتی نداشت، چنان درگیری و دعوایی راه انداخت که هنوز هم آن را تعریف می‌کنند.

– اگر در جلسه‌ای که شاید چند ده نفر دور یک میز بنشینند یک نفر با سابقه پایین‌تر یک صندلی بالاتر از او قرار بگیرد، بلافاصله اعتراض می‌کند.

 

ماکیاولیست

– در مقابل مدیران و در ظاهر چنان از منافع ملی و منافع سازمان سخن می‌گفت که هیچ کس نمی‌توانست باور کند که در بسیاری از عملکردهایش صرفا به دنبال منافع شخصی خود است که بعدها فساد مالی او در یکی از پروژه‌ها اثبات شد.

– هرکدام از همکاران که به دلیل فنی با او در مورد موضوعی مخالفت می‌کرد باید منتظر اقدامی بر علیهش از سمت این فرد می‌بود و مطمئنا این کار را به بدترین شکل ممکن تلافی می‌کرد.

– صرفا زمان‌هایی به سراغ افراد با سابقه پایین‌تر می‌آمد و تحویلشان می‌گرفت که در یک پروژه نیاز مبرم به همکاری و نظرات آنها داشته باشد و بعد از حل آن مشکل چنان رفتار می‌کرد که انگار آن فرد را نمی‌شناسد.

 

سایکوپات

– از نظر هیجانی بسیار تکانشی رفتار می‌کرد. معمولا کمتر جلسه‌ای پیش می‌آمد که ایشان در اعتراض به موضوعی جلسه را ترک نکنند. با اکثر افراد سازمان از مدیران گرفته بود تا منشی و آبدارچی حداقل یک بار درگیری لفظی پیدا کرده بود.

– در مواقعی که خودش تمایل نداشت مسئولیتی را قبول کند و زیر صورتجلسه‌ یا نامه‌ای را امضا کند با زرنگی تمام آن را بر عهده یکی از همکارانش می‌گذاشت.

– هیچوقت مسئولیت هیچ تصمیم و اقدام اشتباهی را نپذیرفت. اگر پروژه‌ای با موفقیت انجام می‌شد، نفر اول پروژه ایشان بود و اگر مشکلی پیش می‌آمد صرفا دیگران مقصر بودند و ایشان هیچ مسئولیتی را برعهده نمی‌گرفت.

– ایشان هیچ کنترلی بر اعصاب و خشم خود نداشت.

 

به نظرم با توجه به این مشخصه‌ها می‌توان او را به عنوان فردی که در مثلث تاریک قرار دارد در نظر گرفت.

این فرد در سالهای ابتدایی خدمت خود رشد خوبی کرده بود و سمت‌های خوبی رسیده بود. ولی بعد از مدتی مدام در جا می‌زد و نه کسی حاضر به همکاری با او بود و نه اینکه مدیران حاضر بودند تا کار و پروژه مهمی به او واگذار کنند.

ولی در کل دریافتی مالی خوبی از سازمان داشت.