Menu
نویسنده مطلب : محسن حیدری

مطلب مورد بحث:

یک تمرین برای تعریف شاخص و فکر کردن بیشتر به شاخص‌ها


بخش اول: شاخص های سنجش موفقیت فردی

نمرات کسب شده در هر درس به عنوان یک دانشجو به من نشان می دهد که تا چه حد در زمینه تحصیلی خوب کار کرده ام (کمی – اگر به نمرات کوییزها در طول ترم توجه کنم یک شاخص پیشرو خواهد بود ولی اگر فقط به نمره پایانی توجه کنم یک شاخص تاخیری است- با توجه به این که رِنج نمره یک درس بسته به استاد آن کاملا متفاوت است بهتر است از شاخص “جزو چند درصد بالای کلاس بودن” و مقایسه آن با وضعیت فردی در گذشته، به عنوان یک شاخص هم مقطعی و هم طولی بصورت همزمان استفاده کرد)

تعداد مقالات خوانده شده طی یک ماه (کمی – تاخیری- طولی)

میزان درآمد کسب شده طی یک ماه (کمی – تاخیری- طولی)

تعداد کارهایی که باید در یک هفته انجام میدادم و آن ها را به سرانجام رسانده ام (کمی – تاخیری- طولی)

تعداد روزهایی که با خانواده یا دوستان به تفریح پرداختم و از زندگی یکنواخت فاصله گرفتم (هم کمی هم کیفی -تاخیری- طولی)

نوع رابطه با دوستان و همکاران یا اعضای خانواده داشتم و اینکه چقدر احساس مفید بودن و موثر بودن و محبوب بودن کرده ام (کیفی- طولی)

*

بخش دوم: کتابخانه

تعداد کتاب هایی که در یک هفته به امانت رفته است (کمی- تاخیری- طولی)

میزان تاخیرها در بازگرداندن کتاب ها (کمی- تاخیری- طولی)

تعداد کتاب های جدید اضافه شده به کتابخانه (کمی- تاخیری- طولی)

تعداد جلسات و گردهمایی های برگزار شده در کتابخانه (هم کیفی و هم کمی- تاخیری- طولی)